شب های اورژانس

* باید کم کم به فکر پایان نامه باشم اما هیچ گونه ایده ای درباره ش ندارم! حتی نمی دونم چه بخشی بردارم.بعضی استادها هستن که دوستشون دارم اما رشته شون رشته ی مورد علاقه م نیست.دکتر هاشمی ِ روان و دکتر طباطبایی ِ اعصاب...از اینا گذشته اصلا حوصله ی تحقیق محقیق ندارم! خیلی کار بی مزه ایه! اگه یه آدم مهربون پایان نامه ی من رو می نوشت من همه ی کشیک هاش رو جاش وایمیسادم!

 

 

* پزشکی گاهی خیلی زشت میشه 31.gif من از داخلی بدم میاد! اصلا انگار بی سواد بودن ذات این رشته س.حق هم دارن بیچاره ها رشته ی گسترده ایه ولی نه دیگه اینقدر که...حاضر نیستم حتی نعشمم ببرن پیش دکتر ع. مریض رو پای خودش میاد،تو کما مرخصش می کنن! این از این طرفش از اونور هم برای اینکه یه اینترنیست خوب باشی(جزو اون نادر خوباش) باید خیلی ظرفیتت بالا باشه و عین چی هم درس بخونی!

 

خلاصه که آب من و داخلی با هم تو یه جوب نمیره نمیـــــــره نمیـــــــــــــــره 33.gif

*شاه.اونروز که اُردرم رو بردم مهر بزنه بهم گفت خانوم دکتر آخه این چه طرز نوشتنه؟! یعنی چی اینقدر خوشخط مینویسی با آب و تاب! دکتر باید قلمش رو که میذاره رو کاغذ دیگه تا آخر برنداره!

 

راست میگه! خط خودش رو هیچ احدالناسی نمی تونه بخونه! حالا قرار شده یادمون بده! 03.gif

یا یه بار دیگه یه پیرزن تصادفی رو آورده بودن شکمش خیلی گنده بود! حالا اون وسط شاه داره مانور لئوپارد رو روی شکم این یارو انجام میده 24.gif

 

موقع افطار و سحر که میشه همه مون رو میفرسته بریم.میگه برین! برین من هستم! من هم هر وقت کشیک ادمیتم اگه اون باشه خیالم راحته که هست01.gif

 

* من عااااااااااااشق محیط شلوغ و پر کار اورژانسم.آدم حس میکنه اینجا زنده س! نه مثل بخش داخلی که همه توش رو به موت ان و کار زیادی هم از کسی برنمیاد.نه برمیاد و نه کسی زیاد به خودش زحمت میده که بر بیاد!

 

 

* من عاااااااااااشق شب های اورژانسم،وقتی توی راهرو راه میری و انگار هیچکی غیر از تو اونجا نیست. من عاااااااااااشق شب های اورژانسم، وقتی کنار هم نشسته ایم پشت میز ادمیت و به زور چشم هامون رو باز نگه میداریم. من عاااااااااااشق شب های اورژانسم... 08.gif

 

* پزشکی گاهی هم خیلی قشنگ میشه،حتی بیشتر از اونکه فکر میکردی!

 

 

 

 

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

اروس: / کريستف ک.: شما بخند مشکلی نيست.ولی جات خالی پیتزااااااااااا

شقایق

ری را: ببخشيد تو جا موندی انگار! اميدوارم همين جور روزهات قشنگ و قشنگتر پيش بره...

شهرام کريمی

ميگم بيا و يه پايان نامه درمورد بيماری های کوه و کوهنوردی يا اورژانس ( اينو به خاطر اين ميگم که اورژانس رو خيلی دوست داری !) در کوهستان و تغذيه در کوهنوردی و داروهای لازم در کوه و . . . بنويس ؛ بعدش هم چاپش ميکنی و ماها هم کلی واسه خود و کتابت تبليغ ميکنيم و همه هم به جونت دعا ميکنن يکيش خود من که واسه يه ذره اطلاعات تخصصی بايد ده روز وب گردی کنم.

فروغ

من امروزبه وبلاگ دوتاخانم دکترسرزدم يکی دخترارديبهشتی يکی شما... يه جور خوبی از پزشکی ميگيد

پيام

سلام.با مزه هست.من هم عاشق اورژانسم.يک جور حس زنده بودن داره و هميشه بيدار بودن.

آنا

سلام عزيزم. خوشحالم که بهت خوش ميگذره. من که زياد با محيط بيمارستان قرابت ندارم اما چند روز پيش به اتفاق يکی از دوستانم که نرس هستش رفتم يکی از بيمارستانهای قديمی تهران با آبميوه و گل و ... بخش آی سی يو عيادت بيماران. سه تا تخت بيشتر نداره اما با ديدن بيماران و مشکلاتشان آنقدر متاثر و ناراحت شدم که وقتی برای افطار رفتيم سلف بيمارستان يک قاشق هم غذل از گلوم پايين نرفت. شماها چه دلی داريد!! خوش به حالتون . شغل شما هم ارزش معنوی داره و هم جذاب و متنوع. خسته نباشی خانم دکتر.

آنا

راستی قراره از اين به بعد برم تو کتابخونه اون بيمارستان از صبح تا آخر شب درس بخونم. همشون هم اينترن و رزيدنت هستن. خدا رو چه ديدی شايد منم تغيير رشته دادم اومدم پزشکی!!!!!نظر تو چیه؟

شهرام کريمی

سلام شقايق رو پيشنهادم فکر کن جون من حرف نداره

شقایق

شهرام کريمی: اين موضوع پيشنهادی شما مستلزم يه کار تحقيقی درست و حسابيه که من حالش رو ندارم.می خوام يه چيزی بنويسم بدم بره! ارزش نداره زياد وقت بذارم رو تز