Typical/Atypical Chest pain

* سینه م سنگین شده،درد دارم،می گیره و ول می کنه،میاد تا پشتم تا مغزم،تا تموم بدنم...احساس خفگی می کنم... بخوابم هم کمتر نمیشه...اگه بخوابم و سرم زیر پتو باشه،اشکهام تند و تند راه بگیرن و کسی صدای هق هقم رو نشنوه... وقتی آدمها هستن،یه چیزی میاد توی گلوم گیر می کنه،گوشه ی چشم هام تیر می کشه،مثل ماهی نفس می کشم،تند...تند...توی چشمها نگاه نمی کنم تا کسی انعکاس دریا رو نبینه... یه حسیه! یه چیزی بین نفرت،تهوع،ترس...کابوس می بینم... صدای آدمها دور و برم،یه همهمه ی گنگ،پارانوئید شده م،دلم می خواد فرار کنم.بسه...بسه...دارن قلبم رو فشار میدن،صدای له شدنم رو می شنوم

 

دلم دیاستولیک ارست می خواد

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
kourosh

oh oh ,,,sounds kinda khatarnaak!

ليلا

خدا نکنهتوکل کن بهش....

مجيد

تو سن و سال شما اين اتفاقات عشقی و مسائل اينچنينی طبيعيه ...... برای همه پيش می آد و تو اولين نفر نيستی و آخرين هم نخواهي بود ....... اين هم بگذرد ..... به خدا توکل کن و سعی کن شروعی پر انرژی و دوباره و قدرتمند داشته باشی

بيژن

اينکه خيلی بد شد که .... ولی خوبيش اينجاست که ميگذره!! به قول با کلاسايه بی کلاس : take it easy !!

علی مقيمی

ای بابا... هر چی هست خير باشه...

بيژن

هنوز ارستی شما ؟؟؟ شارژ کنم روي ۳۰۰ يه دفعه ؟! به اميد ميزون شدن حال شما. مراقب خودتون باشيد.

دون خوليو دو لامارکی

دل کی ارست نمی خواد؟ من که مدتهاست ایمپالس های زندگيم مثه اينا که ولف پارکينسون وايت دارن از بی راه خودش می ره...

مجيد

سلامتی خانم دکتر که ؟