ماه چهارم ، جراحی با دکتر رحیمی

حتما از این همه ساکت بودن و کم نوشتنم فهمیدین که چقدر ماه خوبی رو گذروندم.واقعا دلم نمی خواد تموم بشه.دکتر رحیمی تنها استادی بوده تا حالا که حس کرده م دلش می خواد بهم چیز یاد بده،بهم احترام میذاره و به عنوان یه حمال بهم نگاه نمی کنه! صبح ها سر راند که حرف میزنه همه ش با خودم میگم کاش تو هر بخشی فقط 10 روز اینجوری بود فقط 10 روز...حیف اینهمه زمان ما که اینجوری هدر میشه .واقعا حیف...

 

وقتی تکنیسین ها تعریفم رو میکردن یا حتی اون موقع که گفتن دکتر رحیمی اینترنش هم مثل خودش خیلی خوبه هیچ حس خاصی بهم دست نداد اما اون موقع که دکتر رحیمی وایساده بود بالا سرم و گفت:خانوم دکتر شما کارت خیلی خوبه ها! کمتر کسی میتونه با سوزن راند اینجوری ساب کوتانئوس بزنه! نزدیک بود از خوشحالی پس بیوفتم.یهویی حس کردم اونهمه بدو بدو و منت پرستارها رو کشیدن و پشت در اتاق پانسمان کشیک دادن که کی یه مریض بیاد و بذارن تو کارهاش رو بکنی نتیجه داده.

یه چیزی رو واقعا بهش اعتقاد دارم.باید کار کرد.نباید از اشتباه کردن ترسید.الان بهترین فرصته برای تجربه کردن.تو این مدت توی اورژانس اشتباهایی کرده م که اگه بگم خنده تون میگیره! یه دفعه نزدیک بود به جای هالوپریدول هیوسین بزنم به مریض.آمپول رو از تو جعبه ی هالوپریدول ها برداشتم اما وقتی نتونستم بشکنمش و دادم به آقای پرستار بشکنه گفت اینکه هیوسینه! اینقدر ترسیدم که رنگم پرید! اونام هی خندیدن که طوری نیست میزدی هم اتفاقی نمیوفتاد اما من با خودم می گفتم اگه چیز دیگه ای بود ممکن بود اتفاق بیوفته! دیگه امکان نداره بدون اینکه روی دارو رو بخونم مصرفش کنم.یا همین کشیدن دارو تو سرنگ که چقدر بکشی چند میلی یه چیز خیلی ساده س اما تا وقتی چندین بار نکرده باشی یه جایی ممکنه اشتباه کنی.یا رگ گرفتن،حتی شکستن آمپول خودش تجربه می خواد...برای مثال یه روز به یه مریض خیلی آژیته دگزا IV زدم.اینقدر کولی بازی در آورد و جیغ کشید و خواهرش گفت این حساسیت داشت به این آمپوله که زهره ترک شدم! گفتم کشتم مریض رو! ولی ارشد اومد و گفت هیچی نیست دگزا اسپاسم اسفنکتر میده! این رو هیچ کس به ما یاد نمیده! حالا دیگه میدونم قبل از دگزا کافیه به مریض بگم این حالت برات پیش میاد و نترس! جالبه که بعد از اون چند بار این مساله برام پیش اومد.حالا فکرش رو بکنین اگر اینجا یاد نمی گرفتم پس فردا تو گورگور دره اگر این اتفاق میوفتاد...با بچه ها که حرف میزدم هیچ کدوم این چیزا رو نمی دونستن.باور کنین بیشتر بچه های ما هنوز یه تزریق IM ساده هم انجام نداده ن.همین چیزای ساده است که خیلی به درد می خوره. و فقط هم با تجربه میشه یادشون گرفت. من همیشه همه کاری می کنم و برام هم مهم نیست کارایی که مربوط به من نمیشه انجام بدم.برای همینم پرستارای اورژانس خیلی دوستم دارن! اونروز می گفتن چه خوبه کاش هر شب شما کشیک باشی! (برای اینکه مجبور نیستن همه ش از جاشون بلند بشن و کار کنن) یکی شون که خیلی دوسته باهام می گفت می خوای من اردر بذارم تو اجرا کنی؟ گفتم نه! خواهش می کنم شما بفرمایید! من هم اردر میذارم هم اجرا می کنم 04.gif

کارهای عملی رو با practice میشه یاد گرفت مشکلی نیست چون استعدادشم دارم اما هنوز یه مشکل بزرگ باقی مونده.حافظه و تئوری! واقعا استعداد این رو ندارم!  بعضی وقتا شک می کنم که حافظه م یه نقصی داشته باشه! من کلا آدم خیلی درس خونی نیستم(در مقایسه با بچه هایی که کتابها رو قورت میدن) حالا بهش این نقص حافظه رو هم اضافه کنین.حتی وقتی چیزی رو می خونم و تئوری رو بلدم باز توی اپروچم به مریض مشکل دارم.یه قسمتش به خاطر عدم اعتماد به نفسه و یه قسمتش برای اینکه حضور ذهنم پایینه.نمی دونم چاره چیه.راه حلی به ذهنتون میرسه؟

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی مقيمی

همش درست ميشه! مثل آمپول زدن و اينا... پرکتيس هم تجربيه. منتهی کنارش بايد هی به خودتون گير بدين و تئوری رو باهاش دوره کنين تا جا بيفته. هر مريضی هم که مياد جدا از حاد و مزمن بودنش اولش ۲-۳ دقيقه به خودتون وقت بدين که به اپروچش فکر کنين! ببخشيد همه کلمه های انگليسی رو به زبون فارسينگليش نوشتم!

كوروش ضيابري

سلام دكتر. وقت شما به خير... من خبرنگارم. خبرنگار روزنامه‌ي اعتماد. در حال تهيه‌ي يك گزارش راجع به تاثير قرصهاي روانگردان بر سيستم عصبي، قلبي و دستگاه گوارش افراد هستم. مي‌خواستم ببينم براتون مقدوره به چند سوالي كه از طريق ايميل خدمتتون مي‌فرستم پاسخ بديد؟ البته اگر اجازه بديد مي‌خواستم تخصصتون رو هم بدونم كه بتونم سوالات رو با ذهنيت مناسب طرح كنم. متشكرم

هومن

نه ديگه داری دوکی ميشی ها!

آرزو

هاا خوبه،منم عين مشکلات تو رو دارم،به علاوه اينکه فقط آمپول آی ام زده بيدم تا حالا و مونده بودم تو کف اينکه تو چطوری حتی بلت بودی ان جی بذاری!! الانه فهميدم از کجا ياد گرفتی، منتهاش خوبه،هی برات کامنت بذارن منم بفهمم چه بايد کرد! من فردا امتحان اطفال دارممممممممم بعد اينجام!

laila

خوب خيلی عاديه ايران هيچ کس از پزشک انتظار پرکتيکال نداره ولی اينجا وظايف رو فرقی نداره توی شيفت شب مينويسن و ميزنن به تخته که همه انجام بدن چه انترن چه رزيدنت چه پرستار و پرکتيس واسشون مهمه٬ من خودم ميرفتم اتاق آمپول زنی و اتيکت انترنيم رو ميکندم و ميشستم آمپول ها رو ميزدم.... در مورد مريض هات هم بهتره هر چی شب ديدی بری خونه و همون رو بخونی و اپروچش رو بنويسی توی دفتر کوچولو که توی گورگوردره ها هم بعدا به دردت ميخوره٬ ببخشيد فچ کنم خيلی مامان بزرگ شدم

مسعود

سلام خواننده عزیز این یک یاداشت مهم نیست یک حس است که معلوم نیست تا کی دوام میاورم پس کمی فکر کن بعد تصمیم بگیر که میخوای بخونی یا نه راستی اگه این نوشته را ادامه بدید خوشحال میشم .

صميم

سلام عزيزم نميدونم اگه نيمچه سواد انگليسيم نبود چطوري از حرفات سر در مياوردم.حسات و تلاشت واسه يادگيري قابل ستايشه.شاد باشي گلم.

سوده

سلام! راستش نمی دونم... من الآن ترم ۳ علوم پايه م و اتفاقا خوب از پس اين حفظ کردن های بی خود برميام! ولی واقعا نمی دونم اين ها بعدا به درد می خوره يا نه....؟! اصلا فکر می کنی رابطه ای بين درس خوندن تو علوم پايه و بعد ها کار های عملی در بيمارستان هست...؟!

گرگ بيابون(۲)

سلام دوست وهمکارعزيز من مدتها با وبلاگ شما اشنا هستم و در وبلاگ قبلی با هم تبادل لينک داشتيم می شه خواهش کنم به وبلاگ جديدم هم لينک بدين من هم متقابلا اين کار رو کردم وبا اجازه لينک دادم به شما موفق باشين

مجيد

عوض کوه رفتن برو چهارتا کتاب تکست بخون