ماه هفدهم،عفونی/پوست...ماه آخر

ماه آخره.اسفند که بیاد دیگه دانشجو نیستم.هیچ حسی ندارم،یعنی نمی دونم چه حسی باید داشته باشم.فکر می کردم این موقع که بشه غصه می خورم اما حالا...نه غصه س،نه دلتنگی،نه افسوس برای روزهایی که رفت،نه شوق یا ترس برای روزهایی که قراره بیاد نه حتی احساس آزادی!

فقط یه جور سردرگمی یا شاید حتی اونم نه...همون هیچی!

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نورا

وای...مبارکه شقايق جون:..چقدر زود تموم شد...انگار همين ديروز بود که استرس امتحان پره رو داشتی! بعد رفته بودی کوه نوردی و کليدا رو چک کرده بودی..مبارکه خانوم دکتر جان.

علی مقيمی

چقدر زود ميگذره!

هادی

سلام. حس قشنگ و وحشتناکیه. درست مثل تام و جری که اونقدر تند تند می دوه که از لبه پرتگاه هم رد میشه، بهد یه دفعه زیر پاش رو نگاه میکنه و میبینه خالیه، اونوقته که میافته. البته هنوز دو ماه مونده تا به این حس برسی، ولی خیلی بپا. LTema32AFara1 یا هو

ری را

اميدورام هر چی زودتر اون احساسی که کاملا برات خوشاينده بوجودمياد خانم دکتر بودنترو تبريک می گم عزيزم

حامد

سلام يه چيزی بگم که دلت واقعا بسوزه دانشگاه يعنی زندگی تمام که شد به حرفم می رسی

سورنا

سلام:) اولش همین سردرگمی هست به مقدار زیاد تا طرحت شروع بشه بعد که طرحت تموم شد دوباره سردرگمی میاد سراغت:) اما یه فرق خیلی گنده داره فارغ التحصیلی با دانشجویی و اون حس خوشایند استقلاله...

آذرخش

شاید آرامش پیش از طوفانه !!![سوال]

صبا

سلام منم مثل تو بودم كم كم عادت ميكني بعد كه عادت كردي يه روزي يهو دلت ميكيره واسه اون همه شور و نشاط كلاس استاد نمره شب امتحان واي جه كيفي داشت يادش به خير منا بردي تو اون زمان حيف كه تمام شد! [گل][قلب][لبخند]

صبا

خانم دکتر مبارک باشه اینم از طرف خواهر کوچکتون قبول کنید [ماچ][گل][گل][گل][گل][گل] همش زیر پاتون موفق باشد