ماه سه اطفال،اینترن نوزادان

ماه دوی اطفال هم تموم شد و به همین راحتی اومدم ماه سه.دکتر پژنگ رو دوست داشتم،درسته که استرس خودش رو داشت برام،درسته که باز تا نگاهش می چرخید طرفم می خواستم آب بشم برم تو زمین،درسته که تا یه سوال می پرسید ازم زبونم بند میومد ولی اون خاطره ی بدی که بعد از امتحان استیجری مونده بود برام همه ش ناپدید شد.خیلی دوستش داشتم و روز آخری که گفت ازتون رضایت کامل داشتم نزدیک بود بال در بیارم!

اینترن های جدید اومده ن و رابطه مون باهاشون خیلی خوبه.خیلی بهتر از اونی که فکر می کردیم.از وقتی اینا اومده ن تازه فهمیده م این یک ساله چقـــــــــــــــــدر چیز یاد گرفته ایم!

صبح های زود که میرفتم بخش زودی همه رو ویزیت می کردم و میرفتم سراغ حدیث.بغلش می کردم،راه میرفتم،باهاش حرف میزدم.خیلی نرم و کوچولو بود،نرم و کوچولو! دکتر پژنگ چند دفعه حدیث به بغل غافلگیرم کرد! سیزده روزش بود،سپتی سمی! آخه این کجا قیافه ش به سپتی سمی ها می خوره؟ روسریش رو ببینین،بهش می گفتم حاج خانوم حدیث!

2cr58b8.jpg

اینم فاطمه س.روز اول که اومد درمانگاه خودم دیدمش.50 روزش بود و نسبت به تولدش 200 گرم وزن کم کرده بود.ظاهرش خیلی غیرعادی بود.سابقه ی تشنج داشت و فنوبارب می خورد.به خاطر حملات سیانوز اومدو بستری که شد GE Reflux در اومد.بیست روز با NG بهش شیر دادیم.تپل شده بود،لپ پیدا کرد! عزیزم11.gif اونروزی که فوق نوزادان گفته بود ممکنه CP باشه کلی با لیلی غصه خوردیم.بعدشم که رفت برای عمل فتق.

25ddu.jpg

حالا هم که رفته م نوزادان و هر روز یه عالمه نی نی جدید.

میگم خیلی پیداس که اصلا حال و حوصله ی وبلاگ ندارم؟چند وقته حال و حوصله ی هیچی ندارم.حس می کنم هیچ کار جز کشیک دادن بلد نیستم دیگه! بیمارستان که هستم راحتم.توی خونه نمی دونم باید چی کار کنم! هر از گاهی بچه هایی که طرحن میان یا خبری ازشون میرسه،هیچ کس راضی نیست.من حتی مطمئن نیستم چی دوست دارم.

دلم می خواد برم خیابون گردی و چیزهای جینگیل بخرم اما فعلا خودم رو تنبیه کرده م چون توی سه هفته ی گذشته 4 تا از کتابهای کتابخونه رو گم کردم!!! هر چی پول داشتم دادم کتاب خریدم! گرچه بعدا دوتاش تو خود کتابخونه پیدا شد و اشتباه از کتابدار محترم بود اما این چیزی از جرم بی حواسی من کم نمی کنه!

چند وقت پیش نشستم جلوی لیست بلندبالای کتابهایی که باید خواند از وبلاگ دکتر مجیدی،یهویی دیدم همینجوری اشکهام داره میاد پایین! من کی میتونم بدون نگرانی و عذاب وجدان بشینم با خیال راحت کتاب بخونم و لذت ببرم؟

دلم ارنست همینگوی می خواد

/ 9 نظر / 27 بازدید
رفيق

بریید ابرای پائیز ما دیگه بارون نمی خواییم گلدونا تشنشون نیست لیلی و مجنون نمی خواییم بریید دیگه نمونده واسه شما بهونه نگاه کنید اون پائین دیگه پرنده ای نیست تا باز آواز بخونه بریید ابرا می دونم دلاتون پُر درده مرگ زرد درختها بغضهارو پاره کرده ... اما نبار پائیزم ما قلبمون یخ زده قطره های خیس نمی خواییم یه چشمه آتیش بیار نبار ای ابرپائیز برو واسه همیشه دعا بکن یه روزی قد همه کویرا دلا برات تنگ بشه ابرا میشن دوره دور با ناله های حزین می گن به خورشید داغ مواظبشون باشین .

رفيق

سلام رفيق خوب خوش سلامت هستی خوش به حالت هميشه به نينی ها سر و کله ميزنی البته من یه ماهی میشه نی نی دار شدم(خواهر زاده)واقعا دنيا با وجود اين نی نی ها قشنگه گريه کردنشون خنديدنشون منم هر چی پول دارم ميدم برا کتاب خريدن خوندن رمان رو خيلی دوست دارم تا امروز هر چی کتاب داشتم يا ازم کش رفتند يا هديه دادم

دژاوو

خوب حال می کنی با کشيک ها برعکسی منی

علی مقیمی

چه بامزه هستن این نی نی ها! فقط اینکه اون اولیه حجابش درست نیست! یک کم از موهای آینده اش معلومه! باید بیشتر خانواده ها روی این مسایل با نوزاداشون کار کنن! در مورد پاراگراف آخر من فکر کنم ديگه متاسفانه نميشه! ديگه کم کم به فازهايی ميرين که از اون بی خيالی و فکر راحت خبری نيست حتی اگه وقت زیادی داشته باشین...

آرزو

کامنتم کو!؟گفتم ای قبون اين حاج خانم فينگيلييييييييييييی

سورنا

سلام:) چطوری انترن سابقه دار:) نوزادان زندگيه رسما البته نوزادانی که مريض نباشن چون مريضاشون خيلی دل آدمو ريش ميکنه:( ميدونی چه هوسی کردم اينکه با هم بريم کوهفقط مشکل اينه که من احتمالا توی دامنه بايد بمونم چشم انتظارت تا برگردی

ساناز

سلام خانوم گل ديگه subchief اطفال شدی و خوب به اين ۸۰ ها رياست می کنی دکتر مصلحی را اذيت نکنی

شيخ ابوالحسن خرقاني

قسمت کرد حق تعالی چیز ها را بر خلق... اندوه نصیب جوانمردان نهاد و ایشان قبول کردند.

دخترارديبهشتی

وای مقنعشو! حاج خانووووم ! روسريش عين مقنعه شده چه شبيه حاج خانومام هست!