ترک ترک ترک...

90.jpg

عادت می کنی به خیلی چیزها عادت می کنی،نه که دلت رو نشکنه،نه! عادت می کنی که چشم هات رو ببندی و بی صدا بگذری.خیلی چیز ها هست برای گفتن که اگه بگم سبک میشم.دلم می خواد جواب خیلی از سوالها رو بدم اما نمی دونم چرا...نه که نتونم،نمیشه...بعضی حرفها گفتنی نیست،بعضی حسها رو فقط میشه تجربه کرد،نمیشه انتقالشون داد...

/ 9 نظر / 13 بازدید
نوشين۱۷

آدمی به همه چیز عادت میکنه حتی درد...

گيلاسی

می فهممت.... اين پست پايين رو دير امدم... تو خوب می نويسی... منم قدرت تجسمم بالاس ..باهات تا علم کوه رفتم... ولی الان منم دلم ميخواد اون پسر رو بغل کنم...

سیروس

ديشب فيلم ويل هانتينگ خوب رو نشون ميداد. یه جا میگه یتیمی٬ نه؟ فک کردی چون من اولیور تویست رو خوندم میتونم دردتو بفهمم؟ میتونم واقعا درک کنم که چی کشیدی؟

آرزو

دقيقا.مثل مزه می مونن! بايد چشيده باشی که درکش کنی

طاهره

سلام چند وقتیه گاه گاهی بهت سر میزنم نوشتنت رو دوست دارم حس میکنم میشناسمت به من سر بزن

سياوش

سلام چه عجب ....! روپوش دکتری تون رو در آوردين ديگه کم کم داشت اينجا بوی بيمارستان می گرفت ببخشيد که فضولی کردم من اپم

...

يک سلام؛ و صد تا شرمندگی. از طرف يک دوست قديمیِ بدقولِ بی وفا. . . .

شقایق

...:هوم؟ من دوست قديمی زياد دارم ولی هيچکدوم بدقول و بی وفا نيستن فقط گاهی سرشون خيلی شلوغ ميشه.حالا شما کدومشونی؟