برف بی شعور!

ای گِل بگیرن در این آسمون رو که نمی فهمه کی بباره و کی نباره! برنامه ی سه روزه مون کنسل شد.بعد قرار گذاشتیم بریم یه جای دیگه اونجام برف بود.بعد جاهای دیگه،اصلا همه ی راهها بسته بود! همه ش تقصیر برفه 47.gif آخه شما که نمی دونین با چه بدبختی من این سه روزم رو خالی کرده بودم 17.gif دیگه همچین فرصتی گیر نمیارم 20.gif

دیروز یهو یه جرقه ای زده شد که حالا که هیچ جا نمیشه بریم بیاین بریم کرکس! بعد خبر رسید اونجام برف و بورانه خطرناکه.بعد گفتیم پس چی کار کنیم؟ رفتیم صفه...اما بس نبود که! خیییلی کم بود 22.gif بعد سلمان اینا رو تو راه دیدیم.اونا گفتن بیاین بریم کرکس،مام وور وورمون شد...گفتم مژگان بیا بریم! مژگان گفت میای بریم؟ 04.gif بعد گفتیم الا و بلا باید بریم! هی کیوان گفت نه هی ما کچلش کردیم!

بعدش که تو پیتزافروشیه نشسته بودیم بچه ها داشتن قرار مداراشون رو میذاشتن یهو ما به خودمون اومدیم! با خودم گفتم:دختر! دوباره خر شدی! این چه کاریه؟ بعد از اینهمه وقت کوه نرفتگی،با این آمادگی بدنی 48.gif هیچ جا هم نه "زمستونه کرکس"! ببین دخترم،حلوا خوشمزه س اما حلوایی که خودت نخوری ،یعنی نباشی که بخوری 25.gif،تو هنوز جوونی،آرزو داری،اصلا تو مگه درس و مشق نداری؟ 14.gif بعد هی من با چشم های گرد شده به مژگان نگاه کردم هی اون با چشم های گرد شده به من نگاه کرد 13.gif یواشی تو گوش هم گفتیم:تو می خوای بری؟ نع! تو می خوای بری؟ نع! بعد هم رو بغل کردیم زار زار...حالا چه خاکی به سرمون بریزیم؟! 42.gifبعد هنوز بچه ها داشتن برنامه هاشون رو میریختن از ما پرسیدن میاین دیگه؟ ما گفتیم آره! اه اصلا چرا اینقد می پرسین؟ چرا شما ما رو اذیت می کنین؟ مگه ما خودمون نمی گیم میایم! اصلا ما به شما گفتیم بیاین! حالا که اینجور شد ما نمیایم! اصلا ما با شما قهریم هیچ جا با شما نمیایم 03.gif

بعدش بیرون پیتزا فروشیه که وایساده بودیم از سرما سگ لرز می زدیم من باز به خودم یادآوری کردم که دختر! ببین اینجا چه جوری می لرزی! فکرشو بکن فردا شب توی کرکس چه جوری خواهی لرزید! جون هر کی دوست داری خر نشی!

خلاصه گذشت و مام خر نشدیم...امروز عصر با مامانم رفته بودیم بیرون.من که داشتم می لرزیدم داشتم با خودم تخمین میزدم که الان کرکس چقدر میتونه سرد باشه...مامان پرسید:راستی جاوید کجاس؟(جاوید همون داداشمه دیگه!) _هیچ جا،با بچه ها رفته کرکس! _کدوم بچه ها؟ سعید و کیوان که اینجا بودن! _ حالا مگه بچه ها فقط همین دوتان! کلی بچه های دیگه م هستن...بعد هی مامان سوال پیچم کرد هی من الکی جواب دادم..._سعید چرا نرفته پس؟ مگه اینهمه راه نیومده بود برای کوه؟ _نه مامان جان قرار بود بریم غار! _خوب چرا نرفت اقلا با اینا؟_اصلا سعید زانوش درد می کنه نمیره کوه! فقط میره غار!!! _ پس با کی رفته؟ خواستم بگم با 4 تا دیوونه عین خودش...

این پسره امشب اون بالا یخ میزنه

 

  • نه دوستان! تعجب نکنید از اینکه مامان و بابای من تا 24 ساعت بعد نمی دونن بچه شون کجاس! ما اصولا مدلمون اینجوریه! یعنی یه ماه خودمون برنامه میریزم که کجا بریم بعد روز رفتن که میشه مامان و بابا دارن نقشه می کشن که مثلا ظهر بریم خونه ی عمقزی اینا و تا دارن لباس می پوشن به مام میگن بچه ها بدوین حاضر بشین ...یهویی ما کوله به دوش از پشت در داد میزنیم شرمنده ما داریم میریم شَپلَق کوه! کاری نداشته بیدین؟ خدافظ! بعد همینجوری لبخند زنان از جلوشون عبور می کنیم در حالیکه زبون مامان بند اومده و بابا داره توی گنجینه ی لغاتش دنبال "کلمه ی محبت آمیز"ی می گرده که شایسته ی ما باشه
  • درسته که من خر نشدم ولی الان دلم اون بالاس 12.gif
  • من چی کار کنم؟ حوصله م سر رفته.درس هم که نمیشه بخونم آخه به خیال سه روز الواتی همه ی کتابهای مربوطه رو پس دادم کتابخونه.حالا مجبورم بشینم تست پره بخونم!
  • این پسره امشب اون بالا یخ میزنه
  • دماغمون سوخت! زد تو حالمون! صابون یه برنامه ی سه روزه ی حسابی رو زده بودیم به دلمون.حالا ما هیچی،سعید رو بگو که از مشهد پا شده اومده...بمیرم بچه م ضایع شد!
  • ای گِل بگیرن در این آسمون رو که همه ی برنامه هامون رو به هم زد
/ 6 نظر / 7 بازدید
گيلاسی

خدايی اين پسره اون بالا يخ ميزنه !!! اخه تو اين سرما !!!!

شادی

واقعا گل بگیرند این آسمون رو که هر وقت ما نمی خوایم میباره. به وبلاگ من هم سر بزن عزیزم.

جاويد

اين پسره اون بالا که يخ نزد هيچي نايب شما رو هم با خودش برد قله! جای همه خالی بود.

کاغذ کاهی

خدائيش اين برفه هم از دست نفرين شما ها در امان نيست

کرکس!

گروه ما ۵شنبه و جمعه کرکس بودن/ تا پناهگاه رفتن و يکی دوتا سرمازدگی درجه ۱ و ۲ سوغاتی اوردن! ومن يکشنبه نزديک کرکس بودم! قله که نميخواستم برم !!! اصلادلم سرما نميخواست!

محمد رضا

سلام خسته نباشين.آره برف برنامه ما رو هم خراب كرد.ولي چه چيزي قشنك تر از برف.فقط بباره