شاید سکوت؟

* می خوام یه اعترافی بکنم.مدتیه دیگه وبلاگم رو زیاد دوست ندارم.اون چیزی نیست که می خوام باشه.تقصیر منه.به اندازه ی کافی به فکرش نیستم.شده مثل یه اتاق شلوغ که هر چیزی رو یه گوشه ش نگه داشته م برای روز مبادا! تا بلکه یه روز فرصت بشه سر و سامانش بدم.از لحن و نگارشم خوشم نمیاد.یه لیست بلند بالا دارم از چیزهایی که می خوام بگم،اتفاقهایی که دلم می خواد فراموش نکنم،خاطراتی که دوست دارم بعدها به یاد بیارم.فقط میگم که یادم نره.الان نه وقتش رو دارم نه حوصله ش رو،نه تو حال و هوای فکر کردن و درست نوشتنم.دلم هم نمیاد ولش کنم.حس می کنم اینها بهترین لحظه های عمرمه و نمی خوام بی نشانه بگذره.می دونین من آدم فراموشکاری ام! دلم برای این روزهام می سوزه،تو این نوشته های ناپخته و عجولانه دارن حروم میشن.وقتی نوشته های اخیرم رو می خونم حالم بد میشه.گاهی با خودم میگم بهتره سکوت کنم گاهی هم میگم بی خیال سخت نگیر.نمی خوام بد نوشتن عادتم بشه و نمی خوام ننوشتن عادتم بشه

شما اگه جای من بودین...؟

 

پ.ن: راستی روزتون مبارک.امسال انگار روز من هم بود! به طرز بی سابقه ای تحویل گرفته شدم و از اقصی نقاط! برام پیام تبریک اومد.هر سال فقط هی خودمون به خودمون تبریک می گفتیم.بهترین تبریک امسال رو دکتر رحیمی08.gifبرام فرستاد.ذوقمرگ شدم! خیلی چسبید

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن زمانه

روزت مبارک عزيز جان! من به دو تا پزشک خانوادگيمون زنگ زدم و برای يکيشون که خيلی اين مدت زحمت بابام رو کشيده بود گل بردم. مناسبت ها بهانه های خوبی هستن برای اينکه از هم قدردانی کنيم. روزت مبارک گلم

هومن

شقایق جان روزت مبارک!

علی مقيمی

روزتون مبارک! مرسی از بابت تبريک! امبدوارم موفق باشيد و سلامت و به ناز طبيبان مبتلا نشين! در مورد موضوعی هم که میخواستین بپرسین بعد امتحان در خدمتتونم. باز هم ممنون!

صميم

سلام شقايق عزيزم روز پزشک رو بهت تبريک ميگم.به قول سینا تو هاريسون. پزشک ها بهترين سالهای عمر و جوونيشون رو تو شرايط استرس آور ميگذرونند .ديد من نسبت به اين حرفه بعد از اشنایی با تو و دوستای ديگه خيلی وسيع تر و باز تر شده.ممنون بابت همه اينا و بهترين آرزوها برای آينده روشن و سرشار از موفقيت برات دارم.

جوراب پاره و انگشت ازاد

منم بگم با تاخير؟ روزت مبارک گل گلی ..

مژگان

بهتره که الان باهاش راه بيای با اون حستو ميگم ...خودش درست ميشه ! من که دلم نمياد اين مادرمرده وبلاگمو به امانه خدا ول کنم ...راستی ...چرا خواننده وبلاگم در سکوت بودی؟

مژگان

روزت هم با تاخير مبارک! ديگه تو سکوت نيای ونری ها...کلی سوال دارم

جوراب پاره و انگشت ازاد

من هم همین حسو نسبت به وبلاگ دارم . اما دارم می نویسم هی.

سينا

در هر صورت نوشتن بهتر از ننوشتنه و مزيت عمده اون هم اينه که ادم يه بار ديگه در مورد رويدادها و کارهاش موقع نوشتن فکر ميکنه و ارزيابی مجددی در مورد کارهاش میکنه

دژاوو

سکوت نه بنويس منم برگشتم