دریای سرخ

اشاعه فساد در روستا!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٢
 

این روستایی که ما هستیم از دختر 6 ساله تا پیرزن 90 ساله همه چادر مشکی سرشون میکنن شاید برای همینه که حضور دو تا دختر مانتویی اونجا یه کم عجیبه! ما هم اصلا قرتی نیستیم به خدا اما خوب انگار اونا زیادی ندید بدیدن! از روز اول تا حالا کلی برامون ترقه انداختن و نگاه چپ چپ هم که تا دلتون بخواد اما دیروز نزدیک بود یه تلفات بدیم که کلی مایه تفریح شد

درست روبه روی خانه بهداشت ما یه خونه کاهگلی خیلی خوشگل هست با یه در قدیمی از اونایی که دو تا کوبه داره ما هم از روز اول کلی ذوقشو میکردیم( ما دیگه چقدر ندید بدیدیم!) دیروز تصمیم گرفتیم بریم با اون در خوشگله عکس بگیریم ساعت 10 صبح بود و اونجا پرنده پر نمیزد ما هم با همون روپوش سفیدامون رفتیم تو خیابون تا عکس بگیریم.گفتم که اینجا خیابون اصلی روستاست و میدون اصلی هم همون وسطه.دور میدون هم نمی دونم واسه چی سیم خاردار کشیدن... خلاصه حسابی مشغول فیگور گرفتن و اینا بودیم که یهو یه پسر موتورسوار با سرعت از اون دور اومد... حالا عوض اینکه به جلوش نگاه کنه کله شو 90 درجه چرخونده زل زده به ما! (بسکه تحفه ایم جون عمه جانمون) چی شد؟ معلومه با اون سرعت دااااامب رفت تو جدول و پرت شد تو میدون.اگر بدونین چه منظره خنده داری بود عین لباس که پهن میکنن رو بند آویزون شده بود به سیم خاردارا.آقا یکی از دوستام که همونجا اینقدر ترسید در رفت...ما هم خشکمون زده بود به جون خودم فکر کردیم مُرد یارو از بس بد افتاد.بعد از یه قرن! بالاخره تکون تکون خورد من که فکر کردم داره جون میکنه  ما هم دو تا پا داشتیم 4 تا دیگه قرض کردیم و دِ در رو.رفتیم تو خانه بهداشت پشت پرده قایم شدیم یواشکی از پنجره نگاش کردیم دیدیم نهههههههه زنده اس فقط میلنگه.خیالمون راحت شد زدیم زیر خنده اما بدبخت موتورش داغون شد ها .حقشه!  خلاصه خیلی کیف داشته بید جای شما خالی

من نمیدونم ما رو فرستادن اونجا بریم به درد مردم برسیم یا جوونای مردمو به انحراف بکشیم نُرچ نُرچ نُرچ!

حالا اینو گفتم که بدونین اگه من بعد از این نیومدم حتما به عنوان مفسد فی الارض تو میدون دارغوزآباد دارم زدن

 


 
comment نظرات ()