دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٢
 

الان از میدون جنگ برمیگردم! به اینم میگن شانس؟ از بین اینهمه گروه فقط زورشون به گروه ما رسید.قضیه اینه که گفته بودن گروهای 3 نفری بدین ولی ما چون 4 تا دوستیم و عمرا از هم جدا نمیشیم 4 تایی اسم داده بودیم.بعدش مسوولین محترم حساب کرده بودن دیده بودن به اندازه اینهمه گروه خانه بهداشت ندارن برای همین گروه ما رو (فقط ما) تقسیم کرده بودن بین گروههای 3 نفری تااونا بشن 4 تا! واقعا که به این برنامه ریزی.منم با کی انداختن؟ صبحش با دوستام می خندیدیم من می گفتم با هر کی بیوفتم الا خانوم ع به جان خودم وقتی دیدم من بدبخت صاف شدم بغل دستی ع داشتم سکته می کردم.ای بابااااااا. اعصابمم از نمره های روماتو خورد بود سرما هم خوردم زده به چشمم شده کاسه خون.خلاصه ... با کلی بدبختی گروهمونو درست کردیم ولی خوب برای اینکه با هم باشیم مجبور شدیم هر جا میگن بریم.جاهای خوبی افتاده بودیما ولی اینجا که الان باید بریم یک ساعت و نیم با اصفهان فاصله داره.باید با مینی بوس بریم تا یکی از شهرای نزدیک و بعد از اونجا انگار اتوبوس داره.اسمشم دقیقا یه چیزیه تو مایه های دارغوزآباد.اما طوری نیست کلی خوشحالم که با دوستام یه جاییم.خود مسوولمون هم گفت که اگر می خواین برین تفریح فلان جاها برین و اگه می خواین کار یاد بگیرین برین همین دارغوزآباده! حالا مثلا مام قراره بریم کار یاد بگیریم انگار خیلی پرته! فکر کنم مماخ همه بچه هاشون آویزون باشه چقدر برام جالبه من تا حالا درست حسابی روستا نرفتم.حالا میریم با مردم آشنا میشیم.از فردا صبح!

 

کلاسامون این دو روزه خیلی جالب انگیزناک بود.به صورت کارگاهی بود و ما هم باید تو بحثا شرکت می کردیم.کلاس بهداشت روان تبدیل شد به جلسه آموزش اعتیاد! استاد چند تا چیز در مورد اعتیاد گفت بعد دید ما هیچ کدوم چیزی بلد نیستیم .هر چی پرسید تریاک مثقالی چنده؟ هرویین چی؟ حشیش رو چه جوری استفاده میکنن؟ ما (6 تا پسر بودیم و 6 تا دختر) عین بوق نگاهش کردیم.گفت که باید یاد بگیرین چون اعتیاد هم یه نوع بیماریه بعدش خودش یادمون داد:

مواد لازم: یک عدد سنجاق قفلی _ یک سیخ! (اسپک/استوک؟ دوچرخه هم قابل قبول است) _گاز پیک نیکی یک عدد _ یک لوله خودکار و یک رفیق خوووووووووب ...خلاصه سیخ و سنگ و اینا!خودمونیم چقدر حشیش ارزونه ها نخی 250 تومن

بعدشم در مورد علایم و اینای اعتیاد در مراحل اول گفت که همه مون هوس کردیم بریم معتاد شیم.چون زنا خوشگل میشن پوستشون شفاف میشه چشماشون شهلا میشه ...و مردا هم خوشتیپ و تو دل برو و دست و دل باز و...جاتون خالی اینقدر خندیدیم اینقدر خندیدیم اینقدر خندیدیم ...

خوب دیگه بقیه اشم نمیگم چون اینجا یه مکان عمومیه ممکنه شما منحرف بشین! خدافظ


 
comment نظرات ()