دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢
 

یه جای سبز , سبزِ سبزِ سبز. ردیف درختا از سمت راست میــــــــره تا جایی که چشم کار میکنه.سمت چپ یه دشت , فقط چمن.

هوس دویدن میکنی.دور و برتو نگاه کن! انگار کسی نیست.اون دور دورا یه خانواده ای پتو انداخته اما همه شون رفتن بازی پیداشون نیست. فقط یه نفر,انگار یه دختر, اونجا نشسته.ای بی سلیقه ! مگه چنین جای قشنگی آدم می شینه؟

بی خیال! بدو...

_ اگه تونستی منو بگیری!

_ الان میام شیطون بلا

میدوی, پرواز میکنی...صدای جیغش , صدای خنده اش دنیاتو روشن میکنه

_ وایسا فسقلی, می گیرمت

چشماتو ببند, دستاتو باز کن.فقط برو...زمین زیر پات نرمه مثل ابر...گونه هاتو بسپار به نسیم.

_ گرفتمت!

جیغ میکشه, می خندی, محکم بوسش میکنی, فشارش میدی, لهش میکنی.دستتو بذار روی سینه اش. تپش تند این قلب کوچولو لبریز شادیت میکنه.بوی چمن, بوی جوونی, بوی خوشبختی...

_ گیلی لی لی لی...

چمنا رو می پاشه رو سرت

_ خواهری بیا قل بخوریم!

قل قل قل...به پشت بخواب روی زمین, دستاتو بذار زیر سرت, ببین بالا رو...

چقدر آسمونت آبیه

اون خانومه هنوز نشسته روی صندلیش.داره نگاهت میکنه؟ حتما فکر کرده دیوونه شدی! مگه نشدی؟

_ بازی بسه.بریم دیگه گل خوشگلم؟ مامان و بابا میرن ما جا می مونیما! تو بدو برو منم میام

اینبار می خوای آروم بیای تا خاطره تک تک این درختا رو ذهنت حک بشه.می خوای با خودت حرف بزنی, شعر بخونی, قاصدکا رو بچینی, آرزو کنی...

برو اونطرف, برو جلوتر, پس برو دیگه!

کم کم پاهات سست میشه.یخ میکنی.

هنوزم اینجاست. آروم روی صندلی چرخدارش نشسته, لبخند به لب. به تو نگاه نمی کنه.چشمای فیروزه ایش خیره شده به آسمون...

غمگین نشو ! یه نفس عمیق بکش...فکر میکنی آسمون کدومتون آبی تره؟

 


 
comment نظرات ()