دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢
 

"خداوندا به من آرامشی عطا کن که آنچه را که نمی توانم تغییر دهم بپذیرم و شهامتی عطا کن تا آنچه را که می توانم تغییر دهم و خردی که تفاوت ایندو را دریابم"

من خیلی غرغرو ام؟خوب اینو که خودم میدونم.اما گاهی فکر می کنم نباید غرغرامو اینجا بگم.اما نمیشه.من هیچوقت چیزی که تو دلمه به زبون نمیارم اما نوشتنش برام راحته.اونم جایی که می بینم یه سری هستن که به حرفام گوش میدن و اینقدر مهربون دلداریم میدن.منم دلم باز میشه همه غصه هامو فراموش می کنم.شادِ شاد میشم.حس می کنم بازم شدم شقایق همیشگی که همه چیزو دوست داره از مورچه ها و پروانه ها گرفته تاااااااااااااا...پس چرا غر غر نکنم؟ تقصیر شماس که لوسم می کنین!

حالا یه کم در مورد این جشنواره کذایی فیلمهای کودکان براتون بگم.ما که گول این خواهرمونو خوردیم گفتیم بریم افتتاحیه این بچه دلش می خواد عمو پورنگ ببینه کچلمون کرد بسکه گفت عمو پورنگ عمو پورنگ! وای چشمتون روز بد نبینه تا حالا ندیده بودم نقش جهان اینقدر شلوغ بشه.وحشتناک بود انگار می خواستن مارمالاد آدم درست کنن.منم که تو اینجور موقعا میزنم زیر خنده غش غش! مموشی که رفته بود رو کول داداشم و من و مامانم پشت سرشون تو جمعیت شنا می کردیم.مامانم هی می گفت خفه شدم بیاین برگردیم منم از اون ور غش غش می خندیدم می گفتم کجا بریم تازه داره خوش میگذره! نمی دونم اینهمه آدم گنده واسه چی پا شده بودن اومده بودن اونجا.دهه! آخه یه ذره فکر نمی کنن؟ نمیذارن ما کوچولوها از برنامه هامون استفاده کنیم.همه هم اومده بودن پورنگ ببینن! خلاصه فکر کنم اونروز 100 نفری در راه لقاء پورنگ به لقا الله رسیدند. از برنامه ها هم که هیچی دستگیرمون نشد از بس شلوغ بود.فقط از دور دیدیم یه چیزایی درست کرده بودن شکل زحل و مشتری و اینا که خوشگل بود.سخنرانی شهردار ولی میگفتن خیلی جالب بوده بنده خدا هول کرده بوده نمی تونسته حرف بزنه صداش میلرزیده و خیلی خراب کرده وقتی هم که سخنرانیش تموم شده چند نفر مجبور شدن زیر بغلشو بگیرن بیارنش پایین خیس عرق بوده آخی! (راستی این همون آقاس که اجازه نمیده ساختمان جهان نما رو خراب کنن میگه بیت المال حروم میشه.یکی نیست بگه اینجوری بیت المال حروم میشه یا اگه کلا میدون نقش جهان از لیست یونسکو خارج بشه؟؟؟ هان؟؟؟ ببینین چه جوری حرص میدن آدمو!) خلاصه فرداش برای اینکه ماست مالی کنن تو رادیو گفتن که سیستم صوتی ما رو دستکاری کرده بودن! یادشون نبوده که اونروز همه اصفهان جمع شده بودن از نزدیک صحنه رو میدیدن.

یه سری هم برامون به مناسبت میلاد قریب الوقوع امام زمان نوحه خوندن.آهنگ آبی آسمونیشونم که خودش یه پا نوحه بود.حالا خوبه وفات امام زمان نبید.(حالا خدا سنگم مکوله؟)

اما نورپردازیشون جالب بود.آخ من میمیرم واسه گنبد مسجد شیخ لطف الله...

خلاصه خیلی جالب بید ما که هیچی نفهمیدیم جز له شدگی اما اینجور مواقع به من یکی که خوش میگذره.کلا از مراسم هردم بیل و هر کی هرکی خوشم میاد دوست دارم به کارای آدما نگاه کنم.یه خانواده اومده بودم اون تهِ ته که به نسبت خلوت تربود پتو پهن کرده بودن روی زمین با قابلمه و دم و دستگاه ساندویچ الویه درست می کردن می خوردن با نوشابه اینقدر دلم خواست ...هی در گوش مامانم گفتم من می خواااام عین از قحطی در اومده ها.آخه یه مکان عمومی جای این کاراس؟ بچه می بینه دلش آب میشه واقعا که بعضیا چقد بی فکرن

این از افتتاحیه.بقیه برنامه هاشونم به درد بخور نبود.همه فیلمای گروه سنی الف هم صبحا بود که مموشی مدرسه است و نشد ما به این بهانه بریم 4 تا کارتون ببینیم.یه شبم قرار گذاشتیم بریم به آسمان نگاه کن کمال تبریزی که مهمون رسید.این آخه چه وقت مهمونی رفتنه؟ یه شبم می خواستیم بریم پینوکیوی روبرتو بنینی که عصرش دوست من از مکه اومده بود زنگ زد دعوتم کرد تالار.من نمی دونم آخه این چه وقت مهمون دعوت کردنه!

منکه هیچی فیلم ندیدم تو جشنواه اما داداشم با دوستاش یه فیلم رفته بود از جان تراولتا که میگه خیلی آبکی بود.اینم اگه نگم میمیرم.عصر که می خواست بره سینما دیدم رفته تو اتاق من سر کیفم بهش میگم اوووووووی به پولای من دست نزنیا! مثل برق در رفت.بعدش ساعت 11 شب در حالیکه ما داشتیم پوره سیب زمینی می خوردیم از سینما اومده شامم بیرون خورده...با پولای من

خیلی حرف زدم؟ احتمالا وراجی پُست دپرشنه! فقط یه چیز کوچولوی دیگه بعدش به خدا میرم!

ما که آخرش عمو پورنگو ندیدیم اما یه چیزی تو تلویزیون دیدم 24 ساعت می خندیدم.یه پسر کوچولوهه ازش پرسید ببخشید عمو پورنگ شما شوهر کردین؟؟؟  

 


 
comment نظرات ()