دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢
 

 * حالا خوبم.خوب خوب... گاهی باید از درون بشکنی تا جرات دوباره بلند شدن رو پیدا کنی.بعضی وقتا غرور میاد سراغت ولی یه تلنگر کافیه که بهت بفهمونه هیچوقت نباید خودتو رها کنی

 

شقايق راز ماندگاری گل است. هر وقت ديدی برگها يکی يکی کنده می شوند و بدست باد سپرده می شوند. بدان که در همان حال صدها دانه نيز بر زمين می پاشند تا هزاران شقايق زيبای ديگر سر از خاک بيرون کنند! شقايق نمی شکند..

 

الان دقیقا همچین حسی دارم.چند تا شقایق کوچولو توی قلبم جوونه زده.درسته که جاش می سوزه اما لذت این زایش بیشتر از دردشه.

 

* یکی از اقواممون فوت کرده.حالا بچه هایی که هر کدوم هر چند سال یه بار برای دیدن مادرشون از اونطرف دنیا میومدن و چند روزی کنارش بودن همه با هم اومدن اینبار برای خداحافظی.جدا از اینکه مرگ یک انسان هر چند دور از تو زندگی کنه و کم بشناسیش بازم ناراحت کننده است اما دیدن دختر عمو و پسر عموهام خیلی لذتبخش بود.تا حالا همه شونو با هم ندیده بودم.چه دسته گلایی واقعا نمی دونم چطور بعضیا می تونن اینقدر خوب باشن.عاقل, عالم,با وقار و دوست داشتنی.همین جوری از دیدنشون کیف می کنم.حیف که اینجا نیستن و در واقع ما از داشتنشون محرومیم.کاشکی عموم رو دیده بودم.کسی که چنین بچه هایی تربیت می کنه باید آدم جالبی باشه.نمی دونم چرا بهترین آدمای خانواده ما قبل از تولد من مرده ان! شاید خدا می خواسته راهو برای اومدن من باز کنه هان؟

 

یه روزم رفتیم دیدن ابا و اجدادمون.از اونجایی که همه شون 30-40 سال پیش فوت کردن توی قبرستان قدیمی دفنن که الان شده گلزار شهدا.عجب جای قشنگیه! اصلا مثل قبرستون نیست.هواش سبکه و خوشبو با درختای بلند و هلال باریک ماه هم نوک بلند ترینشون نشسته.خیلی اونجا رو دوست دارم.اصلا حس نمی کنی اینایی که اینجان مردن. دونه دونه شون با آدم حرف میزنن.

 

ما که اونجا شهید نداریم اما تا دلتون بخواد عمو و مادر بزرگ و پدر بزرگ و عمه بزرگ و بابای مامان بزرگ و بابای مامان بزرگ و... خلاصه کلی فک و فامیل که هر چی هم عمه ام توضیح داد بازم من نسبت بعضیاشونو با خودم نفهمیدم! فقط میدونم که احتمالا چند تایی کروموزوم مشترک داریم.این تداوم و تکرار تو نظام آفرینش خیلی برام جالبه. بعضی وقتا که فکر می کنم بهش مورمورم میشه.عمه ام میگه:"چشم و ابروی شقایق درست مثل مال مامانمه".راست میگه عکسام همینو میگن. حالا من وایسادم اینجا بالای یه سنگ قدیمی که به مرور زمان کج شده و نصفش رو خاک پوشونده.چه احساس عجیبیه...

یعنی ممکنه نوه منم 40 سال بعد از مردنم بیاد سر قبرم و من ببینم چشمای خودمو روی صورت اون؟

 

* یه چیز جالبی که تازه فهمیدم...قبر! دونه ای 12 میلیون تومن؟!!! قبر! دونه ای 15 میلیون تومن؟!!!  مگه آدم دیوونه است همچین پولی بده بالای قبر!

 

وصیت: لطفا من که مردم پرتم کنین تو جوب آب.( البته به شرطی که همون موقع یه نفر تصمیم نگیره بیاد از اون جوب عکس بگیره )

 


 
comment نظرات ()