دریای سرخ

بوی سيب
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این بوی ناب وصال است یا عطر گلهای سیب است؟

این نفخه آشنایی بوی کدامین غریب است؟

امشب از این کوی بن بست با پای سر می توان رست

روشن چراغ دل و دست با نور امّن یجیب است

در سوگ گلهای پرپر گفتیم و بسیار گفتیم

امروز می بینم اما مضمون گلها غریب است

در مسجد سینه چندیست تا صبحدم نوحه خوانیست

بر منبر گونه شبها اینگونه اشکم خطیب است:

"از سنگهای بیابان خاموش بودم عجب نیست"

از ما که هم کیش موجیم اینگونه ماندن عجیب است

با اشتیاق زیارت یاران همدل گذشتند

انگار تنها دل من از عاشقی بی نصیب است...

 خیلی گذشته ولی نمی دونم چرا نمی تونم اون مارش قشنگ رو بشنوم و اشک توی چشمام جوونه نزنه.انگار اون اتفاقا قصه هایی بودن که شبای بچگی مو به یادموندنی کردن.برای من به شیرینی یه قصه گذشت اما تلخی زهرش الان تموم وجودمو پر کرده و حسرت بودِ آدمایی که دنیامون روی نبودشون بنا شده... نمی خوام به این فکر کنم که تقصیر از کی بود و چی شد و چرا اینجوری شد ...اون آدما برای همیشه قهرمان قصه هام می مونن...قهرمانانی تکرار نشدنی...جاشون خالیه خیلی خالیه خیلی...


 
comment نظرات ()