دریای سرخ

جشن شکوفه ها
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢
 

رفته بودیم جشن شکوفه ها! آخه خواهری من امسال کلاس اوله.قربونش برم مقنعه سفیدشو سرش کرد کیف کوچولوی صورتی شو انداخت رو کولش و با کلی ذوق و شوق رفت مدرسه. اصلا دلم نمی خواد جای اون باشم.فکرشو بکنین تازه بخواین الف ب یاد بگیرین!

توی حیاط همه کلاس اولیا صف گرفته بودن. یه عالمه تربچه بی دندون.چقدر فرق می کنه با اون موقعا که ما می خواستیم بریم کلاس اول.هم مدرسه ها هم برنامه ها.دیگه از اون مدرسه های 20-30 کلاسه  و حیاطای بزرگ خبری نیست.اما هم تاب و سرسره دارن هم استخر هم می تونن ماسه بازی کنن.خانوم مدیر کلی سفارش کرد که حتما چند روز با بچه ها بیاین مدرسه.کلی تحویلشون بگیرین . وقتی برمی گردن خونه براشون میوه بیارین! مامانم امسال وقتی دید برنامه کارش یه جوریه که دردونه اش یه روز تو خونه تنها می مونه می خواست بره تقاضای باز نشستگی بده! روز اول که ما رفتیم کلاس اول خانوم مدیر رفت بالای صف گفت همه پدر مادرا بیرون! بعدم عین گله گوسفند کردنمون تو کلاس.بیشتر بچه ها گریه زاری می کردن یکی هم جیش کرد تو شلوارش منم مات و مبهوت مونده بودم.اما چون از همون اول زندگانیم مهد کودک رفته بودم از گریه خبری نبود.تازه هفته ای هفت روز هم تو خونه تنها می موندیم یا بعد از مدرسه می موندیم پشت در! تبعیض از این واضح تر؟ حالا دنبال هر بچه ای یه ایل راه میوفته میاد جشن شکوفه ها! یکی از اونور چیک چیک عکس می گیره یکی از اینور ویر ویر فیلم.ما که اونجوری بودیم شدین این! اه اه اینا چی میشن!

ولی زمان ما یه کیف دیگه ای داشت ها.خیلی یاد خاطراتم افتادم.یه روز دیگه تعریف می کنم.

دو تا کلاس اول داشتن.یکی از معلما خوشگل بود یکی زشت.همه بچه ها هم می خواستن تو کلاس خوشگله باشن.مموشی ما هم که خیلی رو این چیزا حساسه میدونستم اگر بیوفته تو اون یکی کلاس خیلی ناراحت میشه.بعد از قرعه کشی خدا رو شکر افتاد تو کلاس خانوم خوشگله! با دمش گردو میشکست.همون موقع یکی از بچه ها که افتاده بود تو اون یکی کلاس بلند داد زد وااااااای بدبخت شدیم!

ما هم ناکام نشدیم البته یه کیک هم به ما رسید.

بچه ها چقدر قشنگن.با اون صداهای ریزشون, با اون مقنعه های کج و کوله و کیفای رنگی رنگی.ولی من ......چقدر قدم بلند شده...چقدر بزرگ شدم...چقدر بزرگ شدم...

 


 
comment نظرات ()