دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢
 

مثلا قرار بود دیشب به مغزم استراحت بدم.تا خود صبح بیدار بودم الکی! بعدش گرفتم خوابیدم تا لنگ ظهر(11:30) بعدشم یک سر دردی گرفتم که نگو...

همون اولین دقایق آزادیم با خواهریم رفتم بیرون گردش.یعنی بهش قول داده بودم اگه این چند روزی که دوستم میاد خونه مون درس بخونیم اذیت نکنه براش جایزه بخرم! (چقدرم که اذیت نکرد!!!) اونم تا از سر امتحان برگشتم نامردی نکرد نذاشت یه استراحتی بکنم! از اولش باهاش شرط کرده بودم که هر چیزی حق داره انتخاب کنه غیر از عروسک.بهش گفتم اگه یه کلمه بگی عروسک همونجا عروسکت می کنم می چسبونمت به دیوار.پدرمونو در آورده از بس عروسک خریده.اتاقم شده عروسکدونی! بعد از کلی گشت و گذار و اینور اونور رفتن که خانوم هیچی نپسندیدن و دیگه داشتیم از پا میوفتادیم زیره چشمی نگام می کنه لبخند بدجنسی میزنه و میگه شقایق ببین اون عروسکه چقد خوشگله!

 

دیگه مرکز کتاب برام جذابیتی نداره.نمی دونم کتابا بی خود شدن یا من بی سلیقه شدم.قبلنا که می رفتم چند تا کتاب بر می داشتم و مجبور بودم هی وسط مغازه ها پولامو بشمارم که کم نیاد اما حالا که پولامو جمع می کنم و با کلی ذوق و شوق میرم دست از پا درازتر بر می گردم.اما کتابای جالبی هم دیده میشه.چند وقته مد شده لیریک آهنگای خواننده ها رو ترجمه می کنن و می فروشن.قبلا پینک فلوید و جیپسی کینگز و اینا رو دیده بودم.سری قبل هم که رفتم شکیرا رو دیدم این سری دیگه جنیفر لوپز هم اومده بود! با عکس و مخلفات.اون اولیا یه چیزی اما دیگه شعرای شکیرا و جنیفر لوپز ؟؟؟؟ وایسادم خوندم و کلی خندیدم.گفتم لابد سانسور شده است اما نهههه اینقدر دقیق و کامل بود.ببینین این ترجمه اش چی میشه:

 

Lucky that my lips not only mumble

They spill kisses like a fountain

Lucky that my breasts are small and humble

So you don't confuse them with mountains

 

واقعا که شاعر از خودش شعر در وکرده.چه جوریه که اینا مجوز چاپ می گیره اونوقت...

خیلی وقته دنبال یه کتاب می گردم اما پیداش نمی کنم. "دنیای متهور نو" از "آلدوس هاکسلی" کسی خبری چیزی نداره؟

 

بعدشم رفتیم کافی شاپ همیشگی مون.آبرومو برد.آخه کیک به اون گندگی جلوته نمیتونی از خیر این یه مثقال خامه که ریخته روی میز بگذری؟ بعدشم می خواد بشقابو لیس بزنه.قهوه شم با قاشق می خوره! اما من حواسم به چیزای دیگه بود اینور دو تا دل میدن قلوه میگیرن اونور یکی شون اشک میریزه اونیکی می خواد از دلش در بیاره.یه دختره هم تنها نشسته بود منتظر.یه کادوی گنده هم کنارش بود.خوش به حال طرف من نمی دونم چرا این چیزا رو که می بینم خنده ام میگیره.نه که عشق و عاشقی مسخره باشه ها اما این کارا به نظرم بچه بازیه.خنده ام می گیره خوب چی کار کنم.

موش کوچولو اینقدر خورد که دلش درد گرفت مجبور شدم نصف راهو بغلش کنم! بعدشم کلی با هم آواز خوندیم وسط خیابون و خوشحال و شاد و شنگول برگشتیم خونه.اینم از اولین روز تعطیلات.

 

کلی برنامه داشتم واسه این چند روز تعطیلیم ها اما نمی دونم چرا هر چی فکر می کنم هیچیش یادم نمیاد!


 
comment نظرات ()