دریای سرخ

حرفهای تکراری
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢
 

نمی دونم چرا باز دوباره افسرده شدم.یعنی می دونم ها اما نمی دونم! باز دوباره حوصله ندارم.یه خورده اش مال این جنگ و دعواهای وبلاگیه که داره حالمو به هم میزنه یه خورده اش هم مال اینکه فهمیدم مشکلی که جدیدا برام تو دیدن وبلاگا پیش اومده از پروکسی های جدیده یه خورده اش هم صد البته مال امتحان قریب الوقوع فارماکو.اما اینا هیچ کدوم ارزش غصه خوردنو نداره.خودم میدونم.چند شب پیشا که فیلم ژولیوس سزارو میدیدیم یه چیزی سخت دلمو تکون داد.از اون مدل فیلمایی بود که خیلی دوست دارم.مثل گلادیاتور.من همیشه از صحنه های جنگ اینجور فیلما لذت میبرم.همیشه مسحور صحنه ها میشم.اما اینبار نمی دونم چرا به نظرم اینقدر زشت اومد! چقدر وحشیانه است که آدما همو می کشن. چقدر وحشتناکه که آدما حاضرن به خاطر راحت تر زندگی کردن همدیگه رو به بردگی ببرن.چقدر احمقانه است که آدما به خاطر زمین می جنگن.چقدر خنده داره که می بینیم هنوزم که هنوزه هیچی عوض نشده.خودخواهی های احمقانه مون کینه ها و کنایه ها و دورویی ها...اینقدرم ادعای آدم بودن می کنیم!

 

ولش کن اصلا حوصله اشو ندارم.نمی خوام حرفای تکراری بزنم ولی نمی دونم چرا امشب همش یاد این جریان میوفتم...چند وقت پیش تو اصفهان یه دزدی شد فکر می کنم از یه طلا فروشی.دو تا موتوری بودن.موقع فرار پای یکیشون تیر می خوره و می افته.اون یکی هم یه تیر میزنه تو سر دوستش و فرار می کنه.تا همین جاش برام غیر قابل باور بود تا چند روز بعد که نفر دوم رو دستگیر کردن.اون دو تا برادر بودن!!! برام اصلا اهمیت نداره که چه مسائلی چه فرهنگی چه مشکلاتی باعث این وقایع میشه.فقط نمی تونم تحملشون کنم.فقط همین جوری وقتی میشنوم گریه ام می گیره.فقط حالم بد میشه,حتی از آدم بودن...


 
comment نظرات ()