دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٢
 

 *خدایا شکرت.خیلی نگرانش بودم.نمی دونم اگر قبول نمیشد چه بلایی سرش میومد.نمی دونم اگر تو این مدت پشتشو ول کرده بودم چه بلایی سر خودش میاورد.تو این یک ساله هر وقت می پرسید شقایق چی میشه؟ می گفتم نگران نباش درست میشه بهت قول میدم.اما پشتم می لرزید چون واقعا نمی دونستم چی پیش میاد.چون با اوضاعی که می دیدم...این روزای آخر وقتی که گفت بیمارستان بودم وقتی که فهمیدم رگشو زده وقتی علتشو فهمیدم وقتی فکر کردم این موجود معصوم و دوستداشتنی باید چه شرایطی رو تحمل کنه ...هیچی فقط ترس برم میداشت...می ترسیدم نتونه یک سال دیگه تو این شرایط دوام بیاره.آخیییییییییییش...حالا خیالم راحت شد.با ورود به دانشگاه,همون رشته ای که دلش می خواست, یه شهر دیگه که از این محیط دورش میکنه...بهش گفتم دیگه دست خودته.باید آینده اتو بسازی.می دونم که قدرتشو داره.می دونم که قدر موقعیتشو میدونه.خدایا تو هم کمکش کن.اونم قول داده که هیچوقت فراموشت نکنه...

 

*یه تبریک مخصوص برای همه عزیزانی که امسال دانشجو میشن.امیدوارم همه شون موفق باشن و قول و قرارایی که با خودشون و خدا گذاشتن _که اگه قبول بشم چی کار میکنم و چی کار نمی کنم_ لااقل به این زودیا یادشون نره.ما که همون روزای اول یادمون رفت!

 

*چند وقت پیشا با یکی از دوستام(ف) تو خیابون میرفتیم و طبق معمول غر میزدیم که ای وای چقدر درس داریم و این چه رشته گندیه که آدم همش تو هول و هراسه و یه شب خوش نداریم و ای خدا این چه بلاهاییه که سر ما میاری...همون موقع برخوردیم به یکی از دوستان دبیرستان (ف) بعد از سلام و احوالپرسی شروع کردن از قدیما حرف زدن.دوستش گفت یادته اون موقعا همش می گفتی من اگه پزشکی قبول بشم دیگه هیچچچچی از خدا نمی خوام؟؟!!

راست میگه ها! پاک یادمون رفته بود.کلی خندیدیم.هر چی هم فکر کردیم دیدیم نمی تونیم از خیر خواسته های جدیدمون بگذریم.به هر حال هر چی نباشه این پره هه زیاد دور نیست! حتی چیزای مهمتر از اون در پیشه!پس جمله فوق به شرح زیر اصلاح می گردد:

خدایا تو که خودت می دونی هر چی هم که بدی ما باز بیشتر می خوایم.پس بی خیال قول و قرار.قربون مرامت!


 
comment نظرات ()