دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٢
 

من اگر میدونستم دسته جمعی درس خوندن اینقدر مفیده زودتر این کارو می کردم.یه تجربه بد داشتم موقع کنکور که وقتی می خواستیم با دوستم درس بخونیم همش حرف میزدیم و آه و ناله که ای وای چی کار کنیم اگه قبول نشیم و این حرفا که خیلی روم اثر بد گذاشته بود به خصوص با نامردیایی که بعدا دیدم ازش و ...بگذریم.اما اینبار به اندازه یه هفته درس خوندیم و چیز یاد گرفتیم نه رقابتی در کار بود و نه دوستم سعی میکرد نکته های مهمش رو از من مخفی کنه! تازه کلی هم خوش گذشت و خندیدیم.نزدیک خونه شونم عروسی بود و من نمیدونم چرا همش آهنگ برره ای میزدن! از اون طرف مامان و بابای دوستم رفته بودن واسه داییش خواستگاری.طفلک داییشم هر چند دقیقه یه بار میومد در خونه که چه خبر؟!! طاقت نمیاورد لااقل برگردن.ما هم بهش می خندیدیم و ذوق میکردیم.خودمونیما اما این پسرا وقتی عاشق میشن خیلی قیافه هاشون بامزه میشه.عین بیچاره ها میشنحالا خبرش بهم رسیده که مامان و بابای دختره گفتن نه! و دختر ما حالا می خواد درس بخونه و این حرفا.و بند و بساطی هم داشتن از قهر و گریه خان دایی...تا اینکه....اگه گفتین چی شده؟ خود دختره زنگ زده بهش گفته من بازم منتظر شما می مونم!!!! گیلی لی لی لی...

یه چیز جالب! ما قبل از ناهار خودمونو وزن کردیم.بعد از ناهارم گفتیم بریم ببینیم چقدر خوردیم.نتیجه اینکه من 2 کیلو بیشتر شده بودم اونیکی 5 کیلو!! و صاحب خونه بدبخت 1 کیلو هم کم کرده بودطفلک از بس حرص خورده از دست ما گوشتش آب شده.

نتیجه همه اینام اینکه من هماتولوژیمو خیلی خوب دادم یعنی اگه یه بی دقتی نمی کردم 20 میشدم.حیف! اما از اون مهمتر اینکه درس خوندن یادم اومد! به خدا یادم رفته بود دقیق درس بخونم.یادش به خیر اونروزا که یه دونه نمره زیر 17 کلی افت بود واسمون.هییییییی عجب روزگاری بود ترم 1و2و3و4و5.این ترم 6 چه کوفتی بود گریبان ما رو گرفت؟ بذار این ترم به خیر بگذره من قول میدم آدم بشماصلا از این به بعد همش میرم خونه دوستم درس می خونم...البته اگه راهم بدن.

 

 

انگار کم کم دارم خوب میشم! هورا.اینجوری نوشتن هم به دهنم مزه کرده.خدا به داد وبلاگم برسه.بیچاره دوستام...

 


 
comment نظرات ()