دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢
 

این هفته هر روز کلاس داشتم.از 8 صبح تا بعد از ظهر.استاد هماتولوژی داره میره آمریکا برای همین برنامه ما یه کم فشرده شده و تا هفته دیگه هم ادامه داره.بعدشم آزمایشگاه پاتو و امتحانشم که بدیم فقط 3 تا امتحان می مونه.خون و غدد و  اسمشو نبر...

استاد خونمون خیلی آقای ماهیه.از اون دکترای مهربون با کلاس تپل دوست داشتنی که سر کلاسش اصلا خسته نمیشی.عادت داره 4 تا کلمه درس که میده یه داستانی چیزی هم در همون مورد تعریف می کنه. نحوه حرف زدنش هم خیلی بامزه است گوشش هم سنگینه و همیشه سوالا رو عوضی میشنوه.خلاصه دوسش میدارم یه قسمتی از درس امروزمون رو از زبون این آقای دکتر می شنویم

 

استراتژی مقابله با سرطان

فرض کنین توی یه اتاق هستین که ناگهان یه دزد مسلح وارد میشه! تفنگشو میگیره طرفتون و هر آن ممکنه شلیک کنه.چی کار می کنین؟شما که بالاخره قراره بمیرین پس بهترین کار اینه که تمام سعیتونو بکنین.حالا چی کار می کنیم؟ می پریم روش و چند تا محکم می زنیم تو سرش( induction therapy ) اینجا یه نفسی می کشیم اما ولش می کنیم؟ نه!مرحله بعد وقتی افتاد زمین و گیج و منگ شد برای محکم کاری چند تا دیگه می زنیم تو سرش( consolidation therapy )بعد میریم بیرون خونه قشنگ نگاه می کنیم یه وقت دوستاش بیرون کمین نکرده باشن و بخوان حمله کنن!(جستجوی متاستاز) بعد برمی گردیم دست و پای دزده رو می بندیم و اگه خواست از جاش بلند شه باز میزنیم تو کله اش!(maintenance therapy ) بعدش هم باید به کلانتری زنگ بزنیم تا بیان دزده رو ببرن( immuno therapy )...

 

اووووووووووووه کی میره این همه راهو؟ اصلا مگه شانس موفقیتش چقدره که آدم اینقدر بدبختی بکشه؟ منکه اگه یه روزی آقا دزده اومد سراغم همون اول کار بهش میگم قربونت بزن زودتر خلاص شیم


 
comment نظرات ()