دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢
 

من عوض شده ام؟ یا نوشته هام تغییری کرده؟ اولش یه لحظه خشکم زد. راستش ترسیدم.ترسیدم نکنه من چیزی رو فراموش کرده ام یا دارم تو روزمرگیهام گم میشم!

زندگی...گاهی فکر می کنی,حرف می زنی,از رویاهات از آرزوهات.گاهی غمگینی حوصله نداری,غر می زنی,گاهی می خندی با دوستات شوخی می کنی,گاهی زخمهات سرباز می کنه,داد می زنی...این یه روند طبیعیه,نمیشه قسمتی رو حذف کرد.خواه ناخواه اینطور پیش میره.بستگی به شخصیت آدم داره که کدوم قسمتشو بخوای برجسته کنی.برای خودتبرای دلت..منکه نه شاعرم نه قصه گو و نه منتقد اجتماعی که بخوام چیزی رو عوض کنم از اولشم نبودم قرار هم نیست که بشم یا حتی اداشو در بیارم.یه آدم عادی که شب می خوابه و تا صبح هزار تا خواب می بینه وقتی هم که بیدار میشه حتی تختشم مرتب نمی کنه!من همین زندگی رو دوست دارم.دنیایی که در عین سادگی و معمولی بودن فقط مخصوص خودته و دنیای ساده و معمولی آدمای دیگه که وقتی نزدیکش میشی یه حس خوشایندی بهت دست میده...تنها نبودن و اینکه...ای بابا اینم که مثل خودمه!

یه وقتی تحت تاثیر جنگی قرار میگیری و ازش می نویسی یه دفعه هم از سر امتحان گوارش اومدی و دلت می خواد بگی باباااا سلیاک اسپرو هم اسهال اسموتیک میده هم اسهال سکرتوری! آخه هر چی به این محبوبه میگم که قبول نمی کنه میگه "ج "درسته! "د" میشد مگه نه؟

فکر می کنی این چیزا به درد نخوره؟ اصلا مسائل خصوصیه به کسی ربطی نداره!؟خوب اینم یه نظریه...خوشحالم که این حرفا پیش میاد تا یه خورده این مغزمو به کار بندازم و به خودم فکر کنم ,حالا دیگه میدونم که چیزی در من عوض نشده.فقط می خوام اینجا بازتابی از همه زندگیم باشه.همه دنیام..همهء همش...


 
comment نظرات ()