دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢
 

فکرشو بکنین.من یه پسر خوشگل سفید اروپای شرقی بودم با چشمای خاکستری و موهای بلوطی.ما توی یه روستای مه گرفته در دامنه یه کوه بلند زندگی می کردیم.از بچگی خیلی سختی کشیدم اما کار توی معدن آدمو مرد بار میاره.بازوهام شده بود به این کلفتی...

سرکارگر بودم اما نه از اون بدجنساها! هر کارگری کم میاورد خودم کارشو به عهده می گرفتم.وقتی هم رئیس زور می گفت جلوش وای میسادم.سرگرمیم پرنده هام بودن و آواز خوندن ولم دادن زیر درختا....

یه دختری هم تو دهمون بود که از شما چه پنهون...یه روز بعد از جشن تنها گیرش آوردم و گفتم دوستش دارم.نمی دونم چرا اسمش یادم نمیاد اما چشمای میشی و موهای حنایی شو خوب یادمه. و گونه های کک مکیش که از خجالت سرخ شده بود.

دوره بعد از ازدواج بهترین روزای زندگیم بود وقتی که عصرا با سر و روی زغالی بر میگشتم خونه و میومد به استقبالم.قرار بود به زودی بچه ام به دنیا بیاد.دلم می خواست دختر بشه شکل مامانش.امایه روزسقف معدن فرو ریخت و من...مردم!

همه اینا رو ننوشته بود ها یه خورده شو گفته بود بقیه اشو خودم یادم اومدبه هر حال از زندگی گذشته ام راضی بودم.هر چی باشه از فیلسوف و آزادیخواه (داداشم) یا شاعر بودن (خواهرم) که بهتره! فقط حیف که بچه امو ندیدم.دلم براشون تنگ شده

این لینکو خیلی وقت پیش گیگیلی جانم گفته بود اما من آدرسشو گم کرده بودم تا اینکه دوباره تو وبلاگ انگوری دیدمش.شماهام برین اینجا ببینین چی کاره بودین بعدش بیاین به منم بگین تا از فوضولی نمیرمخیلی با مزه اس ولی ها.هر کی هم به من نگه قبلا چی کاره بوده الهی در زندگی آینده اش یا سوسک بشه یا مارمولک.چون اینجا دموکراسیه حق انتخابم دارین!

حالا راستشو بگین ببینم کدومتون حدود سال 1700 یه دختر خوشگل بودین تو لهستان با چشمای میشی و موهای حنایی...؟

                        امضا: ولادیمیر کالکاروویچ سابق – شقایق کنونی


 
comment نظرات ()