دریای سرخ

Typical/Atypical Chest pain
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
 

* سینه م سنگین شده،درد دارم،می گیره و ول می کنه،میاد تا پشتم تا مغزم،تا تموم بدنم...احساس خفگی می کنم... بخوابم هم کمتر نمیشه...اگه بخوابم و سرم زیر پتو باشه،اشکهام تند و تند راه بگیرن و کسی صدای هق هقم رو نشنوه... وقتی آدمها هستن،یه چیزی میاد توی گلوم گیر می کنه،گوشه ی چشم هام تیر می کشه،مثل ماهی نفس می کشم،تند...تند...توی چشمها نگاه نمی کنم تا کسی انعکاس دریا رو نبینه... یه حسیه! یه چیزی بین نفرت،تهوع،ترس...کابوس می بینم... صدای آدمها دور و برم،یه همهمه ی گنگ،پارانوئید شده م،دلم می خواد فرار کنم.بسه...بسه...دارن قلبم رو فشار میدن،صدای له شدنم رو می شنوم

 

دلم دیاستولیک ارست می خواد

 


 
comment نظرات ()