دریای سرخ

Child abuse
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦
 

*نمی دونم چرا میگن از هر دستی بدی از همون دست پس می گیری.این هیچوقت برای من اصل نبوده تو زندگی.هیچوقت کاری نکرده م برای اینکه جواب بگیرم،رضایت شخصی از خودم اغلب برام مطرح بوده. اما بعضی وقتها دلم می خواد همونجوری که بوده م باهام رفتار بشه."بعضی وقتها" انتظار زیادی نیست...فقط بعضی وقتها

 

* وقتی یه دختر 4 ساله میاد با ضایعات هرپسی دور آنوس به چی فکر می کنین؟ من حتی فکرم رو به مادرش نگفتم و فرستادمش بره درمانگاه.دکتر می گفت برعکس اونی که تصور میشه تو کشور ما اصلا این موارد کم نیست.من اقلا ماهی یکی دو تا می بینم! با بچه ها که حرف میزنیم میبینم اونها هم خیلی دیده ن.منم دیده م.اونهمه تو درمانگاه زنان و حالا هم اطفال! موردهاش کم نیست از بچه ی 3 ماهه تاااا...بیشتر از همه اون پسر 18 ساله دلم رو سوزوند که از خجالت پشت در وایساده بود.مادرش گفته از وقتی پسرم دنیا اومده پدرش دیگه طرف من نمیاد! حالا اومده گواهی بگیره! فکرش رو بکن 18 سال! ما چی کار می کنیم؟ هیچی! برین پزشکی قانونی!

 

بچه ها...بچه های بی دفاع...


 
comment نظرات ()