دریای سرخ

شاید سکوت؟
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٦
 

* می خوام یه اعترافی بکنم.مدتیه دیگه وبلاگم رو زیاد دوست ندارم.اون چیزی نیست که می خوام باشه.تقصیر منه.به اندازه ی کافی به فکرش نیستم.شده مثل یه اتاق شلوغ که هر چیزی رو یه گوشه ش نگه داشته م برای روز مبادا! تا بلکه یه روز فرصت بشه سر و سامانش بدم.از لحن و نگارشم خوشم نمیاد.یه لیست بلند بالا دارم از چیزهایی که می خوام بگم،اتفاقهایی که دلم می خواد فراموش نکنم،خاطراتی که دوست دارم بعدها به یاد بیارم.فقط میگم که یادم نره.الان نه وقتش رو دارم نه حوصله ش رو،نه تو حال و هوای فکر کردن و درست نوشتنم.دلم هم نمیاد ولش کنم.حس می کنم اینها بهترین لحظه های عمرمه و نمی خوام بی نشانه بگذره.می دونین من آدم فراموشکاری ام! دلم برای این روزهام می سوزه،تو این نوشته های ناپخته و عجولانه دارن حروم میشن.وقتی نوشته های اخیرم رو می خونم حالم بد میشه.گاهی با خودم میگم بهتره سکوت کنم گاهی هم میگم بی خیال سخت نگیر.نمی خوام بد نوشتن عادتم بشه و نمی خوام ننوشتن عادتم بشه

شما اگه جای من بودین...؟

 

پ.ن: راستی روزتون مبارک.امسال انگار روز من هم بود! به طرز بی سابقه ای تحویل گرفته شدم و از اقصی نقاط! برام پیام تبریک اومد.هر سال فقط هی خودمون به خودمون تبریک می گفتیم.بهترین تبریک امسال رو دکتر رحیمیبرام فرستاد.ذوقمرگ شدم! خیلی چسبید


 
comment نظرات ()