دریای سرخ

امنيت
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦
 

* یه مریض از زندان آورده بودن اورژانس.یه مرد جوون که کراک تزریق می کرده توی ورید فمورالش(توی زندان).رانش سلولیت کرده بود و یه آبسه ی بزرگ.جای تزریقها نکروز شده بود.قیافه ش وحشتناک بود.خمیده،ژولیده...چشمهاش پر از ترس بود ،مثل یه موش کثیف که توی تاریکی قایم میشه،پر از ترس اینقدر که من هم از ترس اون می ترسیدم.

هر کس می خواست بره طرفش دوتا دوتا دستکش دست می کرد.من پشت دکتر موسوی قایم شده بودم سرک می کشیدم! تمام پاهاش خالکوبی بود...رفتم زنگ بزنم آنکال عفونی.همه ی پرستارها ریختن سرم که این رو بستری نکنین ها! آنکال قبولش نکرد، گفت بفرستینش بره! یه آدم تا چه حد می تونه بدبخت بشه،که هیچکس حتی دلش براش نسوزه،که همه با نفرت نگاهش کنن.من دلم براش سوخت اما به هر کی گفتم گفت اه اینم دل سوختن داره؟!

دارو سرپایی براش نوشتیم و قرار شد ببرنش.حالا از اونور پلیسه این رو با دستبند وصل کرده بود به ترالی(میز) کلید دستبند گم شده بود در به در دنبال سنجاق قفلی و گل سر که دستبند رو باز کنن! آخرش با قیچی باز شد! من کشته مرده ی این امنیت و امکانات شبکه ی پلیس و نیروی انتظامی ام!

 

* میشه لطفا اگر فیلتر شکن سراغ دارین آدرسش رو به منم بدین؟ از این دانلودی ها نباشه که نه فرصتش رو دارم نه با این سرعت میتونم دانلود کنم.خیلی از وبلاگهایی که می خوندم فیلترن.اگه فیلتراشونم مثل دستبنداشون بود که...


 
comment نظرات ()