دریای سرخ

شاعر
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦
 

* جبرئیل از پشت پلکهای بسته اش مردی را دید،شاعری،،نامش بعل بود.در اینجا چه میکرد؟ چگونه می شد رفتارش را توجیه کرد؟ انگار می خواست چیزی بگوید،زبان سنگین و گفتار الکنش فهم کلمات را مشکل میکرد..."از ماهوند دو پرسش می شود.اولین پرسش هنگام ضعف او طرح می شود:مفهوم تو چیست؟ آیا در زمره ی سازشکارانی؟ از آن مردانی که با روح سوداگری جامعه همساز می شوند و می خواهند به جاه و مقام برسند و در آن باقی بمانند،یا از تبار لعنت شدگانی؟ از آن یکدنده ها و سرتق هایی که حاضرند بشکنند اما با وزش باد سر خم نکنند؟ از آنها که یقینا نود و نه بار از هر صد بار نیست و نابود می شوند اما در صدمین بار دنیا را زیر و رو می کنند..."

جبرئیل با صدای بلند پرسید"سوال دوم چیست؟"

"اول جواب اولی را بده!"

 

***

 

* ماهوند گفت "در گذشته آیات ما را به سخره گرفته بودی.در آن زمان نیز این مردم از گفته های هجوآمیزت لذت می بردند.اینک بازگشته ای تا منزل ما را به ننگ بیالایی و ظاهرا بار دیگر در آنکه پلیدترین احساسات را در مردم زنده نمایی موفق گشته ای"

بعل گفت"دیگر حرفی ندارم...حالا هر چه می خواهید بکنید"

و چنین بود که به مرگ محکوم شد.قرار بود همان ساعت سر از تنش جدا سازند اما هنگامیکه سربازان به زور از چادر به سوی کشتارگاه می کشاندندش سرش را چرخاند و فریاد زد"روسپیان و نویسندگان،این دو گروه را نمی توانی ببخشی ماهوند"

ماهوند جواب داد"نویسندگان و روسپیان،میان ایندو تفاوتی نمی بینم"

 

آیه های شیطانی/ سلمان رشدی

 


 
comment نظرات ()