دریای سرخ

تولد
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦
 

چقدر ذوق کردم از کادوش! مامان گفت با پول خودش خریده ها! واااااااای گلم این گرونه چند تومن خریدی؟ گفت: هفت هزار تومن صد کم! اون لحظه دلم می خواست بقیه ی عمرم یه لحظه بشه و همه ی وجودم یه بوس گنده برای یه موش کوچولو! عزیز دلم کاش میشد گفت چندتا دوستت دارم.دیگه نبینم گریه کرده باشی چشمات کوچولو شده باشه که چرا کیک نخریدین؟ خواهری کیک می خواد چی کار؟ خواهری تو رو داره و مامان و بابا و داداشی.

میگه خوشت نیومد! میگم به خدا خوشم اومد! میگه نه فکر میکردم بالاخره یه چیزی پیدا کرده م که با همه چیز فرق می کنه...می خندم بهش! تو دلم میگم اونی که با همه فرق می کنه برای من تویی.تو،داداش کوچولوی من! مگه من چند تا داداش کوچولو دارم؟ کی غیر از تو از پشت در میپره رو سرم و واق می کنه تا من قلبم بریزه؟ کی غیر از تو به من میگه خر چلاق! من به کی غیر از تو میتونم بگم اه اه جلو نیا بو گند میدی؟! بعد تو بگی صبح حموم بوده م! بعد من بگم پیییییییف! بعد تو قهر کنی بهت بر بخوره من منت بکشم دماغم رو بگیرم بیام بوست کنم! کی غیر از تو برام CD بلو می خره که الان هی گوش کنم و اشکام بریزه؟  bleu دیوونه م می کنه! راستی چرا دارم الان گریه می کنم؟ آخه فکر کنم هدیه ی تو برام با همه چی فرق میکنه،این آهنگه خیلی خوشگله اما تو از اونم بهتری تو برام با همه چیز و همه کس فرق می کنی

زنگ میزنن میای بریم بیرون؟ میگم باشه بعد میگم من که کشیکم چه جوری برم؟ ده جور نقشه می کشم،ساعتم رو با ح عوض کنم؟ بفروشم؟ خیلی تابلوئه می فهمن! فقط یکی که خودش ادمیته میشه جام وایسه و نفهمن اما دلم نمیاد به هیچکدوم بگم فقط دو ساعت rest داریم گناه دارن این دو ساعت رو هم بیان جای من...سمیه میگه من وای میسم،محبوبه میگه من وای میسم،نازنین...قراره به نازنین که میاد جام پیتزا بدم! اولش قراره سه ساعت برم یه دونه پیتزا! هی ساعته کم میشه میگم نه یه دونه زیادته نصفی میدم.آخرش که به یک ساعت و نیم میرسه پیتزاهه میشه یه بند انگشت! نازنین میگه قد ک*ن مورچه! من میگم نهههههههه قد قلب مورچه:))))))

 از بیمارستان که با لباس مبدل فرار می کنم بارون هم بند میاد! کیوان میبردمون کافی شاپ،بین ما چلمنگ ها فقط اون میدونه خوراکی خوشمزه کجا هست! با مژگان قرار میذاریم از این چیزای اجق وجق سفارش بدیم که نخورده از دنیا نریم! که یه وقت اگه با دو تا آدم باکلاس اومدیم بیرون آبرومون نره! هر کدوم یه چیزی سفارش میدیم و هی با قاشق از مال همدیگه می خوریم:)))))) می خندیم،می خندیم مثل همه ی وقتهایی که کنار همیم

توی تاکسی که دارم برمیگردم بیمارستان براشون می نویسم:مرسی که اینقدر خوبین

 

.

.

.

 

خوشحالم که به دنیا اومدم

 


 
comment نظرات ()