دریای سرخ

یک روز تعطیل در آستانه ۲۶ سالگی
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦
 

۲۶ اردیبهشت

به عنوان بهترین هدیه به خودم امروز رو مرخصی گرفتم.نمی دونم با چه توجیهی از اول اینترنی تا حالا خودم رو از این لذت عظیم محروم کرده بودم! نمی دونم چرا به عقلم نرسیده بود میشه یه روز بمونی خونه و استراحت کنی،حس می کردم آدم حتما باید یه کار واجبی داشته باشه یا مسافرتی چیزی باشه که بخواد مرخصی بگیره! عین خنگ ها 7-8 ماه مرخصی هام حروم شد!

دیروز از دکتر اجازه گرفتم و بعد بال بال زنان رفتم پاویون و توی راه هر کس رو دیدم بهش گفتم "من فردا نمیام!" نمی دونین چه لذتی داره ساعت 6 صبح چشمهات رو باز کنی ببینی روی تخت گرم و نرم خودت توی اتاق قشنگ خودت خوابیدی و مجبور نیستی اینهمه خوشی رو رها کنی! بعد دوباره چشم هات رو ببندی و ساعت 8 بازشون کنی و باز هم هیچ مریضی رو هیچ جا قرار نباشه بری ویزیت کنی.بعد هی قلت بزنی قلت بزنی کش و قوس بیای یه کتاب برداری بدون حتی یه نیم نگاه به AOM خون که یه گوشه خاک می خوره برای خودت داستان بخونی شعر بخونی...بعد دیگه از جات بلند بشی لباس خوشگل جدیدت رو بپوشی هی لوازم آرایش جینگولی رو زیر و رو کنی...بری سر یخچال توت فرنگی و زرد آلو بخوری بعد با خودت فکر کنی خووووووووب حالا با بقیه ی روز تعطیلم چی کار کنم؟ وااااااااااااااااای خدایا یعنی زندگی میتونه اینقـــــــــــــــدر لذتبخش باشه؟!

...


 
comment نظرات ()