دریای سرخ

فقط یه دفعه!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦
 

خیلی وقت بود زانوم درد میکرد،موقع راه رفتن ترق توروق صدا میکرد ولی محلش نمیذاشتم.معنی نداره زانوی آدم اینقدر لوس و ننر باشه! کوه که میرفتم خیلی درد می گرفت ولی چند روز بعد دردش خوب می شد.دیگه عادت کرده بودم سر راندها مثل لک لک یه پایی وایسم.یه مدتی که عصرها رفتم اروبیک سنگین کار کردم دیگه سوزشش دائمی شد.یکی دو شب که از خواب بیدارم کرد و توی راه رفتن دیدم داره جدی اذیت میکنه گفتم بد نیست یه دکتری هم بریم! در واقع ترسیدم آسیب ببینه و اینهمه برنامه ریزیم برای دماوند امسال به هم بخوره.آخه نمی دونین که من چقدر آرزو دارم برم دماوند.خیلی وقته منتظرم،خیلی برام مهمه،خیلی...گفتم یه زانوبند بده یه مدتی فشار روش کمتر بشه.

بعد از درمانگاه داخلی داشتم میرفتم نمره ی ماه قبل روانپزشکی رو بگیرم که دیدم دکتر حق پناهِ عشقولانه داره میاد.رفتم بپرسم کی درمانگاهه که گفت الا و بلا همینجا بخواب ببینم چته! رفتیم اورژانس.یه کم زانوم رو خم و راست کرد که راستش خودمم صدای crepitation ِش رو می شنیدم بعدم یکی از اون مانورهای خفن ارتوپدی داد که داشت جیغم درمیومد.بعدم خونسرد گفت خانوم دکتر مینیسکتون پاره س(هِین؟! ) برین یه MRI بگیرین بیاین عمل... (مععععععععععععع )

پس این بیچاره اینقدر ناله میکرد از لوسیش نبوده،طفلکی! حالا چی کار کنم؟ خیلی دارم غصه می خورم،پس دماوند چی؟ یعنی امسال هم میگذره و من ...؟

شبش کشیک بودم.با نازنین تو ادمیت نشسته بودیم اون هی به قیافه ی بیچاره ی من می خندید! زانوم شده بود اسباب بازیش که هی خم و راستش کنه بگه اَ اَ اَ اَ چه کرپیتیشنی! جفتمون هم حالمون خووووووووووب! دو روز دیگه نتیجه ی امتحان رزیدنتی اون رو میدادن،بهش گفتم ببین همونقدر که الان برای تو مهمه نورولوژی قبول بشی برای من مهمه برم دماوند.نصف شبی هی چرت و پرت گفتیم خندیدیم! چکش رفلکس رو گرفته بود دستش می گفت یعنی میشه این سلاح من بشه؟ بعد هی تق تق میزدش به زانوی من زانوهه هی از اینور می پرید هی از اونور می پرید! میگم خدا آدمها رو میشناسه که سلاح نمیده دستشون! تو اگه کلاشینکف دستت بود که الان همه رو قتل عام کرده بودی

گفت _حالا برو MRI رو بده...  _آخه پولام رو جمع کرده م برم اون تاپ شلوارکه که با هم دیدیم واسه اروبیک بخرم! دکتر حسین زاده گفت: مگه یه تاپ شلوارک چنده؟ _18 هزار تومن _MRI که خیلی بیشتر میشه! _ ببین من پول چند تا تاپ شلوارک باید بدم برم MRI

خلاصه تا صبح هی من به استرس اون خندیدم هی اون به غصه داری ِ من خندید،هی اون آه کشید نورولوژی هی من آه کشیدم دماوند!

آخی! فردا نتیجه ی امتحان رو میدن،من از ته دل آرزو می کنم نازنین عزیزم رتبه ای که دلش می خواد بیاره.خیلی دختر ماهیه.این یک ماه داخلی که همگروه بودیم تازه شناختمش.اخلاق و رفتارش اصلا شبیه یک درصدی ها نیست!

منم برم یه فکری به حال زانوم بکنم.بعد از اون مانور خفن دیگه رسما نابود شد،یعنی اگر هم پاره نبود پاره شد! فعلا که عمل بکن نیستم بنابراین از ترسم MRI هم نمیرم! حالا یه کم اروبیک رو سبکش می کنم تا یک ماهی هم که به خاطر کشیکها کوه نمی تونم برم.حالا یه کم ناز و نوازشش می کنم ببینم باهام آشتی می کنه یا نه.ببین زانو جان تو فقط من رو تا دماوند ببر بعدش هر چی تو بگی.تو رو خدا! قربونت برم همین یه دفعه،خوب؟

 


 
comment نظرات ()