دریای سرخ

اصل و فرع
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ خرداد ،۱۳۸٢
 
چند وقته که تو خیابونای شهرمون یه چیزی نظرموبه خودش جلب می کنه از شما چه پنهون هر روز صبح که از خونه میام بیرون , هر جا که چشم میندازم و تابلوهای خیابونا رو می بینم غصه می خورم. یه موقعی این تابلو ها سفید بودن و با خط قشنگ اسم ها روشون نوشته شده بود : خیابان مطهری , میدان انقلاب , خیابان طالقانی , میدان جمهوری
هه هه خودمم خنده ام می گیره.شاید اگه به شما هم بگم باور نکنین اما یه روز صبح که از خواب پا شدیم تابلوهامون عوض شده بود عوض که نه فقط یه چیزی بهشون اضافه شد...
فکر می کنم همه تون تا حالا جزوه نوشتین و حتما می دونین وقتی یه کلمه رو جا میندازن یه ابرو باز می کنن و خیلی شیک کلمه جا افتاده رو می نویسن.حالا شده قضیه این تابلوها.یه نفر که انگار تازه یادش افتاده این تابلوها یه چیزی کم دارن شبونه اسپری گرفته دستش و افتاده به جونشون.خلاصه به مطهری یه" شهید" اضافه شده به رنگ قرمز.کنار انقلاب و جمهوری هم نوشته "اسلامی" اینم با آبی . یه آیت الله هم به طالقانی اضافه کرده با رنگ سبز!حالا می تونین تصور کنین که خیابان شمس آبادی شده خیابان شهید آیت الله شمس آبادی!همینجوری رنگ و وارنگ...حالا نه یکی نه دو تا....هیچ تابلویی نتونسته از زیر دستان هنرمند ایشون جون سالم در ببره!
تابلوهامون دوباره زشت شدن و من غصه می خورم. نه به خاطر شکل تابلوها , که ما به کثیفی در و دیوارای شهر عادت داریم.اون چیزی که دلمو به درد میاره تفکریه که پشت این نوشته هاست.نمی تونم درک کنم.شاید فکر کرده نکنه مردم یادشون بره که مطهری شهید شده و فکر کنن همین جوری ساده مرده. یا ترسیده منظور از انقلاب , انقلاب سوسیالیستی و جمهوری , جمهوری دموکراتیک بوده باشه.یا نعوذبالله طالقانی خالی مردم رو به شک بندازه که ایشون حجت الاسلام بودن یا آیت الله؟ حتما الان دو دنگ از بهشت به نامش شده.حتما 4 تا حوری به حوریاش اضافه شده.حتما داره به خودش می باله"عجب زدم تو دهن استکبار جهانی...!" هان؟

بذارین یه چیزی براتون تعریف کنم.پدربزرگم تعریف می کرد که سالها پیش مدتی به یه روستا رفت و آمد می کرده.می گفت صبحها که مردا شال و کلاه می کردن و می رفتن سر زمین یا دنبال گله, زنها هم رختای چرک و ظرفای کثیف رو می بردن لب رودخونه تا بشورن و گل بگن و گل بشنون. خوب بالتبع چون مردی هم تو ده نبوده چادرشونو همراه نمی بردن.یه تدبیری هم اندیشیده بودن که اگر احیانا مردی از اون اطراف عبور می کرده خانوما برای اینکه موهاشونو از نامحرم بپوشونن زودی دامنشونو می کشیدن سرشون!

هر چیزی اصل داره فرع هم داره, هر دو هم مهم اند اما اون چیزی که مهم تره اینه که قدرت تمییز اینا رو داشته باشیم.پرداختن به فرع حتی به قیمت از دست دادن اصل؟!!
وقتی امام حسین برامون میشه یه میدون...وقتی چمران و همت میشن اتوبان و پل , باید هم اسپری قرمز بدیم دست نوچه هامون تا با استفاده از حرمت خون شهید دهن مردم رو ببندیم.
وقتی اسلام میشه چوب تو دست بعضی از نشانه های خدا تا باهاش جامعه رو به هر سمتی که دلشون می خواد سوق بدن باید هم آیت الله رو بزرگ اون بالا با سبز بنویسیم.(نکنه کسی یادش بیاد معاویه هم کاخ خضرا داشت!)
نمی فهمن؟ راستی راستی نمی فهمن یا اینکه خودشونو زدن به نفهمی؟منکه باورم نمیشه...اصلا ولش کن

من فقط دلم می سوزه...برای وجهه شهید, برای اسلام, برای نام خدا...دلم می سوزه برای خودم, برای شما, دلم می سوزه...
 
comment نظرات ()