دریای سرخ

همه ش يه مثقال!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٥
 

* ای خدا! جونم داشت از حلقم در میومد! مُردم...دو ساعت تموم سر عمل این اکارتور رو داده ن دست من می گن بکِششششششش...چقدرم سفت بود این مریضه لامصب! توی اون گرما زیر لامپ حالم از اون ور داشت بد می شد از این طرف دستام خشک شده بود دیگه جون نداشت اینام هر از گاهی داد میزنن بکش! معععععع! آخراش دیگه سرم داشت گیج میرفت! گفتم دکتر من دارم هایپو گلایسمی میشم! میگه:کسی میتونه یه جراح خوب بشه که اول از همه یه اکارتور گیر خوب باشه!

کی می خواد جراح بشه؟ من؟ من غلط بکنم با این یه مثقال زوری که تو این بازوهام هست!


 
comment نظرات ()