دریای سرخ

عشق من جراحی!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥
 

* یه دختر 20 ساله اومده بود با مامان و باباش ،سُر و مر و گنده، حالش خوب خوب بود.گفتن یک ساعت پیش خون استفراغ کرده.توی چند روز گذشته ش هم سابقه ی اپیستاکسی (خون دماغ) داشت.گفتیم حتما همون بوده و خون بلع شده رو برمیگردونه.ارشد گفت ته حلقش رو ببینین و دو تا از بچه ها دیدن و گفتن بله ته حلقش رگه های خون هست.قرار شد نیم ساعتی بمونه و بعد بره.یه کم که گذشت رفتم سراغش،8 سال پیش براش تشخیص ویلسون داده بودن و تا الان شبی یه دونه پنی سیلامین می خورد بدون هیچ علامتی از عوارض بیماری.حتی دانشجو بود و میگفتن معدلش هم بیسته! خلاصه از ویلسون فقط همون حلقه ی کایزر فلشرش رو داشت!  ته حلقش رو دیدم هیچی نداشت.رفتم گفتم دکتر این ته حلقش خون نداره ها! احتمالا بچه ها عروقش رو با خونریزی اشتباه گرفته ن.معلوم شد که بعله! ارشد گفت حالا محض احتیاط یه شستشو بده اگه clear بود بره...همچین که NG رو دادم رفت پایین خون غل غل زد بیرون! خون تازه...اصلا انتظارش رو نداشتم! بعد هم استفراغ کرد و لخته های بزرگ خون...! هر چی شستم دیدم که نخیر! زنگ زدم آنکال گفت اعزام کنین بره! خوب طبق معمول هم هیچ جا پذیرش ندادن و ما مونده بودیم چه کنیم! مامانش از دیدن اونهمه خون حسابی ترسیده بود و گریه میکرد اما خود دختره هیچ چیش نبود! نه دردی نه ضعفی! آنکال گفت این احتمال زیاد واریس مریه و باید آندوسکپی اورژانس بشه.گفت اگر هم واریس باشه که یه سیروز پیشرفته س و من هر چی گفتم آخه هیچ علامتی هیچ سابقه ای از مشکل کبدی نداره گفت باشه Rull out نمیشه! آخر هم خودش نیومد و یکی دیگه از اتندها نصف شبی اومد برای آندوسکپی و نتیجه هم یه واریس پیشرفته بود که Band ligation براش انجام شد و رفت برای بررسی های بیشتر.خیلی عجیب بود برام! این چه جور سیروزیه که هیچ نشانه ای نداره؟ همه ی آزمایش هاش نرمال بود،از نظر کلینیکی هم هیچی نداشت،واقعا هیچی نداشت! یعنی یه سیروز پیشرفته میتونه خودش رو فقط با واریس مری نشون بده؟ یعنی قبل از پورتال هایپرتنشن نباید اتفاق دیگه ای بیوفته؟ بعدم این چه سیروز پیشرفته ایه که LFT ش نرماله؟!؟!؟

* رضا دوباره اومده بود! دور گردنش باندپیچی بود.گفتم ای بابا تو که باز اینجایی؟! باز از اون خنده هاش کرد و گفت گلوم رو بریدم! ....

عجیب مهم شده برام این پسر

* دو سه روز اول با دکتر رادی بدجوری دپرس کننده بود! اینهمه منتظر این بخش بودم و حالا...! الهی جز جیگر بگیرن این همگروهی های محترم که دکتر سیدین رو قبضه کردن و حالا هم مینالن! دیدیم اینجوری نمیشه.بعضی عصرها وایمیسیم میریم درمانگاه با دکتر رحیمی.این یکی هم رفت جزو لیست عشقولانه های من! حظ کردم از سوادش،از طرز برخوردش با مریض ها،از manage کردنش،از توضیح دادن هاش برای ما...دوباره برای زندگی کردن انگیزه پیدا کردم! هر جوری شده برای ماه بعد باید بریم با دکتر رحیمی.اگه نشه من خودم رو میکشم!

دکتر رادی هم مهربونه بیچاره.اگر هم سوال بپرسیم خوب جواب میده.اشکالش فس فسو بودنشه و اینکه دلش می خواد اینترنش همیشه بهش چسبیده باشه! فکرش رو بکنین تو اتاق عمل بغلی داره یه عمل هیجان انگیز و باحال انجام میشه اون میاد می کشدت بیرون که بیا کنار من وایسا عمل هموروئید ببین! این یه جا وایسادن برای من که همیشه در آن واحد باید توی همه ی اتاقها حضور داشته باشم فاجعه س! (اتاق عمل رفتنم هم عین تلویزیون دیدنمه!) کار تکنسینه شده بود اینکه بیاد من رو پیدا کنه بگه دکتر رادی داره در به در دنبالت می گرده

به اندازه ی کافی غر زدم اما حقیقتش اینه که بدجوری با این بخش حال می کنم! اصلا یه جراحی که می بینم ها جون می گیرم! به قول سمیه هیچی به اندازه ی سوچور زدن به آدم انرژی نمیده!

خلاصه که جراحی رو عشقهههههه

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()