دریای سرخ

اتوسکوپ و اسپکولوم
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٥
 

ENT خوبه.اون خاطرات بد دوره ی دانشجویی دیگه از ذهنم پاک شده.نمی دونم چرا اینقدر بدم اومده بود ازش! هر روز با احساس تهوع از درمانگاه میومدم بیرون! البته نمی دونم ِ نمی دونم هم که نه...بخش آخر بود،خستگی و نزدیک شدن پره به اضافه ی بی مزگی ِ درمانگاه،فارنژیت، اوتیت ، سینوزیت! به اضافه ی کثیف کاریهاش و شستشوی گوش!

منفورترین وسیله در نظرم اسپکولوم بینی بود! استاد گرامی یه دونه اسپکولوم رو تو دماغ همه می کرد.جوجو می چسبید بهش انگار نه انگار! یه دفعه یه دونه موی گنده و کلفت دماغ چسبیده بود به یکی از اسپکولوم ها! واااای هر چی یادش میوفتم تهوع می گیرم! موهه اینقدر تو دماغ همه رفت و برگشت، دیگه همه داشت حالمون به هم می خورد نمیشد هم که به دکتر چیزی بگی!  خلاصه موهه گشت و گشت تا آخرش بالاخره تو دماغ یه بدبختی جا موند!

استاد می خواست مثلا اسپکولوم و اتوسکوپ ها رو تمیز کنه همینجور فرو میکرد توی ظرف پنبه های تمیز.اینترنمون هم یه دختر خانوم خیلی بهداشتی بود.ما یهو به خودمون اومدیم دیدیم این اینترن بیچاره هر مریضی رو معاینه می کنه بعدش یه تیکه پنبه الکلی در میاره دست و بالش رو تمیز می کنه ! از همون پنبه الکلی های تمیــــــــــــــــــــــــــــــــز  که به لطف استاد دماغ مالی و سرومن مالی شده بودن.یواش بهش گفتم خانوم دکتر یه چیزی میگم زیاد ناراحت نشیا! دکتر اسپکولوم و اتوسکوپ رو با این پنبه ها تمیز می کنه! دیگه تصور کنین که اون بدبخت چه حالی شده بود و در حالی که سعی میکرد دست هاش رو یه متر دور از خودش نگه داره دور اتاق میدوید دنبال آب!

ببینین چی بود که منی که هیچوقت حالم بد نمی شد و تو بخش زنان همه ی اسپکولومها رو میذاشتم و راحت  TV و TR می کردم داشتم بالا میاوردم!

 

اما اینترنیش خوبه.به خصوص وقتی یه دونه اینترن باشی... اصلا رابطه ی اینترن و اتند فرق می کنه.دیگه اونجوری دست به سینه وای نمیسی جلوش.درس نمی پرسه ازت.رابطه خیلی دوستانه س.حالی میده وقتی جلوی دانشجوها اینقدر آدم حسابت می کنن! (هنوز مونده دکتر امین جواهری ِ جراحی که همچین خرابمون کنه...!) اسپل و دوز داروها اونقدری که فکر میکردم سخت نبوده تا حالا.دو تا نسخه که می نویسی دیگه یادت نمیره.اتاق عمل هم با وجود فینگیلی هایی که میان برای آدنوئیدکتومی(جراحی لوزه سوم) خوش میگذره! باحاله! بعضیاشون کلی شجاعن و هیچی نمی گن.بعضیاشون از همون دم در گریه می کنن که مامانمو می خواااااام! اونوقت اینقدر کیف میده بری بغلشون کنی هی لپشون رو بکنی باهاشون حرف بزنی اونام در حالی که هق هق می کنن جوابت رو بدن! اینقدر حرف بزنی تا ساکت بشن، بعد سرشون گول بمالی که الان یه پروانه ی آبی ِ خوشگل میاد یه نیش ِ کوچولو بهت میزنه! بعد که پروانه هه میاد نیشش رو بزنه همه ی تدابیرت دود میشه و اونا بازم مامانشون رو می خوان

یه دختر 4 ساله ی گرد و تپل و سبزه و مو مشکی بود که تا دستش رو گرفته بودم که پروانه هه کارش رو بکنه گوله گوله اشک میریخت می گفت بهش بگو یواش نیش بزنههههههه عزیــــــــــــــــــــزم

خوب ENT تنوع نداره و به هر حال رشته ی مورد علاقه ی من نیست(نه بابا! حالا کی تو رو راه داد!) ولی خوشحالم که دیگه ازش بدم نمیاد

 


 
comment نظرات ()