دریای سرخ

کریستف کلمب
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٥
 
همه چیز یهویی شد! اونروز از تو پرشین مدلاگز رفتم تو وبلاگ تازه کار یه پزشک اصفهانی،اولین باری بود که دیدم یه پزشک اصفهانی وبلاگ زده.گفتم چه جالب.کم کم به این طرف هم کشیده شد.کم کم تعداد زیاد میشه و منم که این وسط تابلو! باید آماده بشی برای کشف شدن دریای سرخ! یه کمی صفحه رو بالا پایین کردم.به! یه اسم آشنا می بینم! گرچه اون احتمالا شناختی از من نداره اما من همسرش رو خوب می شناسم.یه دوست خیلی خیلی نزدیک که مدتهاااااااااااست از هم دوریم.یه حس خوبی داشت.فکر کن! یه روز اتفاقی دوست جونم بیاد اینجا،من از خاطرات دبیرستان نوشته باشم...چه حسی براش داره؟ حتما خوبه...

 

بعد اومدم سراغ کامنت هام.این یکی چقدر عجیب غریبه! یه جوریه! ولش کن! وایسا ببینم.معععععععععععععععع! خااااااااااک بر سرم! این دیگه از کجا پیداش شد!

 

غیر منتظره بود!

 

ناراحت نشدم! فقط هی نشستم فکر کردم به سفرنامه ها.به اون خاطره های مشترکش.هی یاد چیزایی که نوشته م افتادم،هی زدم تو سر خودم،هی خندیدم! هی تصور کردم که نشسته پای کامپیوتر اراجیف من رو می خونه و حالا چقدر آبروم میره! دیگه اینقدر خندیدم که سرم درد گرفت.ببین الان اینا رو می خونه،یعنی چه حسی داره؟! نکنه ناراحت بشه اینجا ازش اسم آورده م؟ بعد با خودم گفتم اشکالی داره؟ خوب بخونه! بده من خاطراتشو ثبت کرده م! چه اشکالی داره حرفهامو بخونن؟ مگه ازم بپرسن خودم نمی گم؟ بعد حس کردم چه خوبه کسی که می شناسیش ،یه دوست،نوشته هاتو بخونه...

 

 

اینا همه ش حرف های منه،دنیا از نگاه من.البته نه همه ش که آدم حق گفتن همه چیز رو نداره.این حد من بوده،خودم که اینطور فکر می کنم.

 

 

اصلا چرا باید ناراحت شده باشم؟ منکه اون رو بیشتر از همه ی اونای دیگه ای که میان اینجا می شناسم و بهش اعتماد دارم.پس چرا باید ناراحت بشم؟ فقط دلم نمی خواد اینجا شلوغ پلوغ بشه تا هر وقت می خوام بنویسم بخواد حواسم باشه که فلانی این برداشت رو نکنه فلانی اون برداشت رو نکنه.دلم نمی خواد بعضیا هیچ وقت درد دلهامو بخونن چون خیلی دورن ازم.هر چی فکر کردم دیدم در مورد *** چنین حسی ندارم.باهاش راحتم.

 

 

پس خوش اومدی *** خان. هر وقت دوست داشتی بهم سر بزن،دوستان همه جا عزیزن! خوشحال میشم نظراتت رو ببینم

 

خوب اینم از کریستف کلمب وبلاگ من :دی
 
comment نظرات ()