دریای سرخ

سفرنامه سهند ۵
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥
 

 * بازي ديشب ايتاليا و آلمان خيلي جالب بود.تا قبل از اون دقيقه هاي آخر هنوز تصميم نگرفته بودم طرفدار كدوم باشم.يعني ته ِ ته دلم دلم مي خواست آلمان ببره وقتي به اون قيافه ي عصبي ِ كلينزمن ِ عزيز نگاه مي كردم ولي خوب انصافا ايتاليا حقش بود تو اين بازي.آلمان هم شرافتمندانه باخت اونقدر كه حتي وقتي گل دومم خوردن ناراحت نشدم.گل دوم در واقع نشون داد باخت اجتناب ناپذير بوده.تا پرتغال امشب چي كار كنه!

راستي من نوك زبونم وير ويري شده از بس تخمه خورده م!

 

* ديشب يه تصميمي گرفته م كه... يعني ميشه؟!!!!

 

سفرنامه

 

* صبح از بناب به سمت کندوان راه افتادیم.توی راه دریاچه ارومیه رو از دور دیدیم و با اینکه توی برنامه نبود با اصرار بچه ها رفتیم و نیم ساعتی هم کنار دریاچه بودیم.ساحلش یه گل سیاه چسبنده ای بود که آدم توش فرو میرفت.من توی آب نرفتم ولی بچه ها رفتن شنا و شیطونی.

نزدیک ظهر بود که رسیدیم کندوان.اصلا اون شکلی که تصور می کردم نبود.اونجوری که توی تلویزیون دیده بودم فکر می کردم یه کوه بلنده که توش سوراخ سوراخ خونه درست کرده ن اما خیلی فرق می کرد.کوهش خیلی بامزه بود.انگار یه عالمه کله قند هم شکل رو چیده باشی کنار هم.

كله قندها

هر کدوم از این کله قند ها هم یه خونه بود.خونه های 4 طبقه،6 طبقه...خیلی خوشگل بود.از مینی بوس که پیاده شدیم یه آقایی راهنمامون شد و برد خونه شو نشونمون داد.یه خونه ی 4 طبقه بود که طبقه ی بالای بالاش حمام داشت! (قدمت اینجا برمیگرده به زمان حمله ی مغول!) اونوقت من نمی دونم اینا چه جوری اینهمه راه آب رو کول میکردن میاوردن بالا.عقلشون نمیرسیده طبقه اول بسازن حمام رو؟ یا یه حکمتی داشته؟ ولی سیستم دفع فاضلاب داشت.اون طبقه ای که ما دیدیم یه هال بود و یه اتاق و یه حمام.هر 4 طبقه روی هم یه خونه بوده که یه خانواده ازش استفاده میکرده ن.دیواراش هم طاقچه داشت یه چرخ ریسندگی قدیمی هم توی هالش بود با الک و یه دسته گندم و یه فانوس خیلی جالبه که مردمش هنوز توی این خونه ها زندگی می کنن.

ولی چون تعدادشون زیاد شده و دیگه خونه برای همه نیست خونه های جدید هم پای کوه ساخته ن.بعدش رفتیم یه مسجد رو دیدیم که کرده بودنش موزه.یه صنایع دستی های خوشگلی هم می فروختن که دلم می خواست یکیشو بخرم.یه کیف پیدا کردم خیلی خوشگل بود.هی گفتم بخرم،نخرم،بخرم،نخرم؟ بعدش فکر کردم اگه بریم تبریز چیزای خوشگلتر باشه چی؟ گول خوردم نخریدم کاشکی اقلا یه دونه از اون گلیم کوچولوها خریده بودم!

بعد از کندوان هم رفتیم به سمت تبریز...

 

 

دیگه تبریز باشه برای بعد.حالا من مثل بچه های خوب برم درسمو بخونم.خدافظ


 
comment نظرات ()