دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٥
 

کنار رودخونه راه میرم و نورهای رنگی روی سطح آب برق میزنن.من راه میرم و راه میرم و فکر می کنم.فکر می کنم و نفس می کشم و سبکی ِ ملس ِذره ذره هوایی رو که میره توی ریه هام حس می کنم.همه چیز چقدر تازه و زیباست

 

What a wonderful world it is

How beautiful I live

 

چقدر طول کشید تا درکش کردم...

چقدر سخت بود زندگی وقتی سعی می کردم بفهممش.میدویدم و میدوید و هیچوقت بهش نمیرسیدم.چقدر دور بود اون نیروی برتری که باید می گشتم تا پیداش کنم.چقدر درد داشت اسارت...

 

حالا من اینجا وایساده م،آفتاب بتاب که اگه نتابی لمس تن لطیفمو از دست میدی

نسیم بیا نوازشم کن،دنیا در آغوشم بگیر من مهمون چند روزه ام.مثل یه موج که سرکی می کشه و تلاطمی و سایش سنگی و بعد محـــــــــــــــــــو میشه تو دل دریا...چقدر خوبه که دریا همیشه دریا می مونه و من جزئی از وجودشم...من همیشه عاشق دریام

کنار رودخونه راه میرم و فکر می کنم به همه ی اونچه که گذشته و خواهد گذشت

 

حالا تنها چیزی که بهش ایمان دارم خداست و جاودانگی

 

چشمامو می بندم و موج رو می سپارم دست نسیم...رهااااااااااااااا

عکس دزدیده شده از وبلاگ مژگان بانو:دی


 
comment نظرات ()