دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤
 

* چهارشنبه 19 بهمن 6:48 عصر

مامان اینا رفته ن تهران،داداشم هم رفته شیرکوه منم اینجا لای یه کوه جزوه ی اطفال نشسته م و تصمیم جدی گرفته م که درس بخونم! بیرون داره بارون میاد.توی تراس که رفتم دونه های بارون ریز ریز می نشست روی سطح رودخونه.دلم می خواست پر بکشم و برم بشینم روی چمنا زیر بارون درس بخونم.

 

* یه ساعت قبلش

دارم "راه عشق"  گوش میدم.میگه: ای عشق بخون با من تو خلوت این شبهام...آخی ... یکی بیاد منو ببره تا توهم برم نداشته که عاشق شده م!

 

* پنجشنبه 20 بهمن 4:44 بعد از ظهر

بارون همین الان بند اومد.حالا تو حیاط پشتی یه پرنده داره آواز می خونه! دیشب نصف شب از بس حالم بد بود بیدار شدم.یه سطل گرفته بودم دستم و از اینور به اونور میرفتم! نزدیک صبح رو تخت داداشم خوابم برد.امروز ظهر بیدار شدم!

 

* پنجشنبه شب

جمعا یه 14- 15 جلسه ای خوندم.بد نیست!

 

* جمعه 6:45 عصر

نصف شب برگشت.غذاهای نذری منو که کیوون دیروز برام آورده بود خورده نصف شبی!همه شو! هم کباب هم قورمه سبزی هم حتی تون ماهی مو! ای کووووووووفت...عکسا و فیلما رو که دیدم کلی دلم خواست! تازه برگشته میگه نهههههههه شیرکوه اصلا کوه خطرناکی نیست! ای...تو نبودی هی گفتی شمسی شمسی{خواهر ِ استاد ِ دانشگاه ِ داداشم که چند سال پیش تو شیرکوه افتاده و مرده.اسم دره رو هم به اسمش گذاشته ن دره شمسی}، رای منو زدی؟ تو نبودی رفتی کلاه بوران خریدی من احساس تجهیزات کم داشتگی بهم دست داد؟ اشکال نداره عوضش من درس خوندم

 

 جای من خالی!

منم می خواااااااام

 

* شنبه 22 بهمن

یه برنامه ی پیاده روی ِ حسابی،روستای سُه،دامنه ی کرکس

مینی بوس،روستا،پیاده روی، پیاده روی،صبحانه،بازدید از ساختمان(دو بار!)، پیاده روی،برف بازی،برف بازی،برف بازی،شیب،گِل، پیاده روی، پیاده روی،چشمه،آتیش،تخمه،آتیش،ناهار،چاااای پر از شیگلا با آبِ برفهای گندیده ی گِلی! (مال من که جوجو هم توش بود!)،بازدید از ساختمان!،بازگشت،شیطونی و عقب موندن،میون بر،شیطونی، پیاده روی، پیاده روی،بحث پایان نامه باشهاب تاااا مینی بوس،پرتقال خونی

حاشیه کرکس


 
comment نظرات ()