دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٤
 

* بالاخره مامانم اومد و من از بدبختی و فلاکت نجات پیدا کردم.کارای خونه اونقدر سخت نبود که غم یکماه مامان ندیدگی! حالا تازه من از اون دختر بی احساس هام که خیلی دیر دلم تنگ میشه،هزار و شونصد دفعه هم یه هفته یه هفته تنهایی رفته م مسافرت و اصلا هم دلم تنگ نشده بود.ایندفعه هم دو هفته طاقت آوردم ولی بعدش دیگه کم کم دلم افتاد به تالاپ و تولوپ به خصوص که مامان موبایل هم نبرده بود و پدرمون در میومد هر دفعه که می خواستیم تماس بگیریم! موش کوچولو هم اصلا بهونه نگرفت فقط هر دفعه با مامان حرف میزد بعدش تا دو ساعت بهونه های الکی می گرفت و تا بهش می گفتی بالای چشمت ابرو قهر میکرد و میرفت یه گوشه می نشست به گریه کردن( بمیرم الهی )

برای اومدنش هم زنگ زدم کارگر بیاد خونه رو تمیز کنه که شبش زنگ زده که ببخشید کارگرمون گفته فردا عیده نمیاد! دستش درد نکنه! من ِ بدبخت یه دستم جزوه اپیدمیولوژی یه دستم کهنه ی گردگیری یه دستم جارو برقی...اما بازم زیاد سخت نبود آخه خوشم نمیومد آداب بچینم که چی؟ از مکه میان خوب بیان! بعضیا دیدین پلاکارد و چراغونی و چه میدونم از سر کوچه گل می چینن ...از هر چی رسم و رسومه(اونم از نوع اصفهانیش) بدم میاد.بابامم که اهل این چیزا نیست اما اینقدر فک و فامیل نشستن زیر پاش که آخر شبش رفت یه گوسفند بدبخت بیچاره خرید آورد بست تو حیاط! هر چی هم من و داداشم تلاش کردیم نتونستیم گوسفنده رو نجات بدیم حتی نقشه کشیدیم طنابشو شل کنیم شب فراریش بدیم اما نشد دیگه! منم که اصلا نرفتم ببینمش چون اونوقت تا دو ماه نمی تونستم گوشت بخورم(مثل اوندفعه که شنگولمو کشتن و من تا مدتها وجترین شده بودم! حالا قصه ی شنگول باشه واسه بعد!) آره خلاصه ولی با اینکه ندیده بودمش شب از غم اینکه یه موجودی اون پایین شب آخر زندگیشو میگذرونه خوابم نمی برد!

بگذریم...

آقا این سوغاتی چقدر می چسبه با اینکه قرار بود مامانم اصلا سوغاتی نیاره و هم خودش گفته بود و هم ما گفته بودیم سوغاتی نمی خواد اما تو دلم یه چیزی وول وول میزد که کاش یه ذره سوغاتی اقلا واسه من بیاره بعدشم تا مامانم رسید عین نی نی کوچولوها رفتم سوغاتی هامو کشیدم بیرون و همه رو چیدم دورم و هی نگاهشون کردم،هی نگاهشون کردم...اینقده خوشگلن! فقط داداشم کلی اخم کرد و قیافه گرفت و به مامان گفت خیلی کار بدی کردی که با این سوغاتی خریدنت چین و عربستان رو آباد کردی! اولش هم سوغاتی هاش رو نمی خواست بگیره! واه واه وطن پرست! واه واه حامی تولید داخلی! حیف که سوغاتی هاش پسرونه بودن وگرنه خودم ورشون میداشتم


 
comment نظرات ()