دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤
 

اون موقعا که خاله اینا بندرعباس زندگی میکردن،به خاطر کار شوهر خاله م که ارتشی بود و برای 8 سال فرستادنش اونجا ماموریت، یادمه یه خونه ی خیلی قشنگ ویلایی داشتن که دور تا دورش مثل خونه های خارجی شمشاد کاشته بودن.حیاطش پر بود از درخت موز و بوته های گل کاغذی...یادمه با هواپیمای ارتشی میرفتن تهران و برمیگشتن.خاله از سفرهای هوایی شون تعریف میکرد،که هواپیماش جای نشستن نداره و باید سر پا وایسن توش! چقدر می خندیدیم!

واقعا هم که خنده داره...همه چی مون خنده داره...اینقدر که من از زور خنده داره گریه م میگیره


 
comment نظرات ()