دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٤
 

لم داده م روی کاناپه جلوی شوفاژ و درس می خونم.یهویی میلم می کشه تلویزیون رو روشن کنم.زیر صفحه نوشته: خبر فوری...زلزله ای به مقیاس 5.9 ریشتر جزیره قشم را لرزاند! آمار تلفات تا کنون 7 کشته و 50 زخمی...

مععععععععععع چه با حال! حالا من نفرینشون کردم اما نگفتم دیگه زلزله بیاد مردم بیچاره بمیرن!

_ ماماااااااااااااان میدونی چی شده؟ قشم زلزله شده 7 نفر هم مردن!

_ راستی؟

بعدم میدوه پای تلویزیون

چند دقیقه بعد هی زنگ میزنیم به داداشم ولی موبایلش خاموشه هیچکدوم دیگه از بچه ها هم جواب نمیدن

من: خوش به حالشون چه سفر هیجان انگیزی شد!

مامان: ساکت باش ببینم.چرا موبایلشو خاموش کرده؟!

بعد زنگ میزنه به بابا یه جوری که مثلا بابا نترسه ازش میپرسه :با تو تماس نگرفته؟

بابا: هااا برا زلزله میپرسی؟

و بعد از اینکه مقدار معتنابهی مامان رو اذیت میکنه میگه چرا زنگ زد گفت خوبیم.

اول خیال مامان راحت میشه بعد از مدتی میگه: نکنه دروغ گفت؟ واقعا زنگ زده؟ پس چرا خونه زنگ نزده؟

بعد دوباره پای تلفن...دستگاه مورد نظر خاموش است...

من پای تلویزیون: مامان کشته ها شدن 10 نفر.تو خود شهرش هم زلزله اومده ها فقط ده ها نبوده.خوششششش به حالشون زلزله رم تجربه کردن!

مامان: واقعا که!

یک ساعت بعد مامان هنوز پای تلفن! موش کوچولو از کلاس تکواندوش برگشته خونه.مامان که انگار بالاخره یه همدرد پیدا کرده: موش کوچولو میدونی چی شده؟

موش کوچولو: چی؟

_ قشم زلزله اومده!!!

موش کوچولو: مععععععععع وَمُرده بید!

بعدم غش غش میزنه زیر خنده

_

چند دقیقه بعد

مامان: چرا موبایلش خاموشه آخه؟

موش کوچولو: آخه موبایلش الان زیر آواره

مامان: واقعا که پسرم به داشتن خواهرایی مثل شما باید افتخار کنه!!!

 

بالاخره بعد از تلاش بسیار موفق شدیم شماره شو بگیریم میگه: داریم برمی گردیم فقط متاسفانه زلزله شد نتونستم براتون سوغاتی بخرم!

 

 

آخه این چه وقت زلزله بود


 
comment نظرات ()