دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٤
 

امروز تو کلاس آمار یهویی دلم برای ریاضی تنگ شد! عجیبه چون من هیچوقت عاشق ریاضی نبودم،اصلا حوصله ی مساله حل کردن نداشتم.اول راهنمایی که بودیم،زنگای ریاضی در میرفتیم با بچه ها "رابط" بازی میکردیم تازه ریاضی مون شده بود ریاضی،با اون جزوه ی آبی ِ استعدادهای درخشان که پر بود از اتحاد های سخت سخت.من دلم همچین قنج میرفت که بازی طول بکشه و دیر بریم سر کلاس و خانوم راهمون نده! عاشق معلم ریاضیم بودم(معلم ریاضی ِ سه سال راهنمایی) فوق لیسانس برق بود.از اون زنهای شیطوووووووون.5 دفعه به خاطر شیطونیش از دانشگاه اخراجش کرده بودن کاراشو تعریف میکرد برامون... سوم دبیرستان که بودیم نمیرفتم سر کلاسای ریاضی! چون از معلمش بدم میومد.خیلی جیغ جیغو بود یه روز فهمید من تو مدرسه ام اما نرفته م سر کلاسش.فرستاد دنبالم و یه ساعت باهام حرف زد بیچاره! آخه من الکی گفتم چون ریاضی به درد آینده م نمی خوره من ترجیح میدم وقتمو بذارم روی یه چیز دیگه (مثلا بازی ) اونم کلی نصیحتم کرد که بالاخره اینم تو کنکور هست و باید یه حداقلیشو بلد باشی و ... اونوقت هفته ی بعدش امتحان ریاضی دادیم.دو روز بعد دیدم دوباره فرستاد دنبالم! حالا نگو همه ی کلاس نمره های بد گرفته بودن و من یکی اون وسط شده بودم بیست! دوباره کلی نصیحت کرد که دخترم! تو که با اینکه سر کلاس نمیای اینقدر استعداد ریاضی داری!!! آخه حیف نیست...؟ (حالا نگو من کلی از خودم تقلب در وکرده بیدم ) خلاصه دورانی بود.امروز که آقاهه هی پای تخته نمودار می کشید و می گفت میانگین و میانه و واریانس و مد و اینا کلی دلم تنگ شد! بعدش به این نتیجه رسیدم که اون موقعا چقدر حوصله م زیاد بوده باز به نسبت! الان احتمالا اگه بخوام یه ضرب سه رقم در سه رقم انجام بدم جونم از حلقم درمیاد.همین شمردن هفته های حاملگی و حساب کردن تاریخ زایمان خودش کلی مغز می بره.یه زن حامله که میاد ما سه چهار تایی تمام تلاشمون رو به کار می گیریم و هی هفته می شماریم آخرش هم با اونی که پرونده ش نوشته یا جواب سونو جور در نمیاد.ما هم مجبوریم نتایج تحقیقاتمونو دستکاری کنیم تا درست بشه

 

ریاضی علم شگفت انگیزیه،ریاضی دانها از اونم شگفت انگیز تر


 
comment نظرات ()