دریای سرخ

شلام!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
 
من قبلا فکر می کردم حتما یه مشکلی دارم آخه عادی نیست که کسی مثل من اینقدر به امتحان کردن بعضی چیزا علاقه داشته باشه.
یه چیزایی مثلا ...هروئینی, مورفینی, کوکائینی, تریاکی, حشیشی...
امروز سر کلاس بحث از اثار آمفتامین بود که شنگولیت زاست و ضد خواب.حس کردم چقدر به این ماده احتیاج دارم!(خوبه که دور و بر من از این چیزا پیدا نمیشه وگر نه الان کتم رو دوشم بود و دولا دولا راه می رفتم)
آخه اینا چیه من بهش فکر می کنم؟ مگه دیوونه ای دختر ؟ یا مشکل روانی داری؟
وای آره حتما یه مشکل روانی دارم حالا چی کار کنم؟
اما بعد از کلاس که با چند تا از بچه ها صحبت می کردیم دیدم که ای بابا اینام که از خودمونن.پس من دیوونه نیستم هورااا
حالا هم قرار شده یه روز بریم باغ یکی از بچه ها بساط منقل رو راه بندازیم
***
یه چیز مشترکی بین ما هست.فکر می کنم این چیزا از ذهن همه آدما می گذره.فکرای مختلفی که گاهی حتی ازبیانشون برای خودمون هم خجالت می کشیم.شاید حتی دلیل خاصی هم نداشته باشه فقط یه میل درونی که همیشه دنبال لذت می گرده.پس فرق آدما چیه؟ فرق اونایی که بهشون میگیم معتاد با خودمون که میل نشئگی رو در خودمون می بینیم.فرق یه زن بدکاره با کسی که همه از پاکیش حرف میزنن اما خودش می دونه که چه فکرایی از تو کلش عبور میکنه.فرق یه دزد با کسی که هر شب خوابای گانگستری می بینه؟

می دونین امیال در همه ما مشترکه این انتخابه که آدما رو متمایز می کنه.

 
comment نظرات ()