دریای سرخ

خر
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٤
 

تنها جایی که دیده م رابطه ی پرسنل با استیجر ها و انترنا خوبه بخش زنان ِ.هم سوالامون رو با روی خوش جواب میدن و کار یادمون میدن،هم خوش اخلاق ان و چند ساعتی که باهاشون هستیم خوش میگذره.به خصوص دو هفته ای که با دکتر رضوی بودیم خیلی خوش گذشت چون دکتر هم از اون خانومهای شاد و خوش اخلاق بود و راه به راه متلک می انداخت به پسرای گروه و اذیتشون میکرد و مام می خندیدیم...!

یکی از چیزای پرطرفدار توی درمانگاه زنان این روزنامه هایی ِ که توش طالع بینی داره! یکی از ماماها مون هم ادعا داره کف بینی بلده و موقعای بی کاری همه میریزن سرش که آینده شونو بگه!

چند روز پیش دوستای خودم داشتن مورد مطالعه ی کف دست قرار می گرفتن و منم که تیریپ روشن فکری و اینا نشسته بودم اونور با قیافه ی اینجوری که من اصلا به این چیزا اعتقاد ندارم و حتی برای تفریح هم خوشم نمیاد از این کارا.اونوقت خانومه داشت کف دست دوستام رو میدید و بهشون می گفت که زندگی خوبی دارین و ازدواجتون به شیوه ی خواستگاریه و خیلی خوبه و چند تا بچه دارین و این حرفا.بعد یهویی انگشتشو گذاشت روی یکی از خط های کف دست دوستم و گفت واااااااای چقدرم وضع مالیت خوبه! یهویی اسم پیل که اومد من روشن فکریمو فراموش کردم و کف دست به دست پریدم اون وسط که من چی؟؟؟؟؟؟؟ اما من پولدار نبودم هر چی بهش گفتم خوب دقت کنه شاید ثروت هام رفته باشن اون گوشه موشه ها قایم شده باشن گفت نه! بعدشم بهم گفت دوستات با خواستگاری ازدواج می کنن اما مال تو خاطرخواهی توشه!!! گفتم آره دیگه اینا وای میسن یه پولدار بیاد سراغشون اونوقت من ِ احمق میرم عاشق یه بدبخت بیچاره ی فقیر میشم.گفت: آره تو خر میشی !

 

حالا ما عکس خر نداشتیم این گاو بید


 
comment نظرات ()