دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤
 

روزای زوج یه ساعتی تو بیمارستان بی کارم.حدود 3 کلاسامون تموم میشه و 4 و نیم باید برم کلاس زبان که نزدیک بیمارستانه.برای اینکه بی کار نباشم میرم اتاق پانسمان یه کم بخیه بزنم دستم راه بیوفته.دانشگاه که اصولا نمی دونم در مورد آموزش این چیزای اولیه به ما چی کاره س! یعنی ما اگه خودمون همون اولی که بیمارستان اومده بودیم دوره نیوفتاده بودیم دنبال پرستارا تا خون گرفتن و برانول زدن و پانسمان و این کارا رو یاد بگیریم هنوزم که هنوزه بلد نبودیم.پارسال که جراحی بودیم استادمون عملای سرپایی رو میداد به اینترنش،اما اون بنده خدا حتی یه بخیه بلد نبود بزنه.خدا وکیلی خیلی ضایع س آدم 6،7 سال پزشکی بخونه و ...

چند روز پیش توی اتاق عمل موقع کورتاژ دکتر بیهوشیمون از دوران دانشجویی خودش تعریف میکرد.آخه استاد ِ الان ما استاد اونم بوده.کلی خندیدیم از تعریفهاش.استاد داشت به ماماها می گفت به اینترنا اجازه بدن زایمان بگیرن و اینا باید این کارا رو بلد باشن و... ماما هم می گفت اینا خودشون کشیک هم که هستن نمیان تو اتاق زایمان.بعد تعریف ِ همون دکتر بی هوشی رو میکرد و هم دوره ایاش.می گفت دکتر فلانی دوقلو بریج می گرفت

اما خوب زمان اونا خیلی هم شلوغ بوده.الان اینجا مریض خیلی کم شده.یه روز ما از 8 صبح تا 12 اونجا بودیم یه دونه مریض هم نیومد تو لیبر! مردم جان چرا بچه دار نمی شین آخه؟ یه ذره هم به فکر ما باشین


 
comment نظرات ()