دریای سرخ

بند انگشتی!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤
 

امروز یه کیس جالب داشتیم.یه نی نی ِ کوچولوی کوچولو! مامانش با اکلامپسی اومد.دیروز دو بار تشنج کرده بود و پروتئینوری و فشار بالا.با اینکه تازه توی هفته ی بیست و هفتم بود باید بچه رو در میاوردن.اما حتی یه متخصص نوزاد نیاوردن بالای سرش گفتن بچه زنده نمی مونه و خیلی کوچیکه.نمی دونم چرا بهش نگفتن برو الزهرا که NICU داره! یعنی اینقدر براشون مهم نبود که یه آدم به این راحتی بمیره؟ تازه بچه ی اول اونم بعد از 6 سال نازایی.موقع سزارین فشار مادره رفته بود رو 20 و متخصص بیهوشی هم همه ش میپرسید بچه رو چی کار کنیم،می خواینش؟! احیاش کنیم؟ بعدم تصمیم گرفتن که بچه رو احیا نکنن(این البته منطقی بود)دکتر پاهای بچه رو گرفت و کشیدش بیرون.وااااااای اگه بدونین چقدر کوچولو بود! یه موجود سیاه کوچولو.هیچ عکس العملی هم نشون نداد.اولش فکر کردم مرده نزدیک بود گریه بیوفتم ولی وقتی گذاشتنش رو تخت شروع کرد به ناله کردن! آخییییییییییییییییییییییی .اکسیژن که گذاشتن براش کم کم پوستش هم قرمز شد هی هم تکون تکون می خورد! مسوول نوزادا گفت این زنده س! چی کارش کنم؟! دکتر هم که دید خوب نفس می کشه گفت: آخی! اگه NICU داشتیم حتما زنده می موند!

خیلی ناراحتم! چرا نفرستادنش الزهرا؟ گناه داره آخه.اینقد خوشگل و کوچولو عین مینیاتوره.دست و پاهای باریک،کف پاش قد یه بند انگشت بود! اثر پایی که ازش گرفتن خیلی بامزه شد! وزنش 630 گرم بود.آپگار اولیه ش 7 و بعدم شد 9.تاااازه جیش هم کرد! دو قطره  به نظر من که می تونه زنده بمونه.بچه ی دوستم همینقدی بود حالا هم بیشتر از یه سالشه سر و مر و گنده.کاشششششششکی زنده بمونه.هم دختره و مقاومتش بیشتره و هم چون مدتی تحت استرس بوده وضعیت ریه ش بهتره.

بردیمش اتاق نوزادان.بعد رفتیم سر یه زایمان طبیعی و وقتی برگشتیم ازش خون گرفته بودن و بهش سرم وصل کرده بودن.یه خانوم مهربون که تو اتاق نوزاداس داشت شکمشو ماساژ میداد و باهاش حرف میزد.بهش می می گفت تو می توووونی می تونی زنده بمونی.کوچولو نفس بکش

حالا تو انکوباتوره.خدا کنه بمونه!


 
comment نظرات ()