دریای سرخ

خداحافظ؟ به همین سادگی؟؟؟
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
 
وقتی که مااشکها و لبخندهامون رو با هم قسمت می کنیم. وقتی که ماهمدیگر رو در شیرینی ها و تلخی های زندگیمون شریک میکنیم. وقتی که ما از احساس و تفکراتمون با هم حرف می زنیم یه حس ریشه دار در عمق وجودمون قد می کشه
جایی که انگار قلب آدماش از سنگ ساخته شده. جایی که فرق عطر یاس و بوی بارون برامون معنا نداره. توی دنیایی که اینطور بی تفاوت از کنار هم عبور می کنیم هنوز می خوایم باور کنیم که هستیم.
جایی که لابه لای هیاهوی اینهمه هیچ , هر روز فریادهامون در گلو خفه میشه می خوایم باور کنیم که گوشه ای , هر چند کوچک , به کوچکی یکx.y.com هنوز مال ماست.
فقط تو هستی و تو , جز فکر و احساس اینجا چیزی نیست(نباید باشه) اینجاasl معنا نداره.
دیگران رو به این حریم امن دعوت می کنیم چون تنهایی رو دوست نداریم.چرا تنها باشی وقتی می دونی که ما همه مثل همیم؟حالا که از مرز تنهایی عبور کردی حس میکنی که دیگه حق نداری حریمتو پایمال کنی. دلبسته می شی به اونایی که پابندت شدن , پابند میشی به اونایی که دلبسته ات شدن...
با هر کامنت جدید یه دنیا ذوق می کنی و بازدید پس دادن برات از نون شب واجبتر می شه.خودتو گرفتار می کنی و یهو به خودت میای که این اون چیزی نبود که تو می خواستی.وااااای چقدر دور شدی از خودت. بعد دلت می گیره. از خودت بدت میاد. می خوای از اول شروع کنی اما همه چیزو خراب می کنی...
به همین راحتی در رو می بندی و میگی برین بیرون؟ خداحافظ ؟ به همین سادگی؟؟؟
اما می دونیم که داریم خودمونو محروم می کنیم.
بیاین این گوشه امن رو برای خودمون نگه داریم برای خودمون و برای اونایی که خواهی نخواهی جزیی از زندگیشون شدیم جزیی از دلخوشیشون.
بیاین نذاریم دلسردیای زودگذر از پامون بندازه. بیاین همیشه خودمون باشیم.
بیاین به میراث دل نبندیم اما حفظش کنیم...

 
comment نظرات ()