دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٤
 

* یه سفر کوتاه دو روزه ی خانوادگی تا چادگان (دریاچه ی پشت سد زاینده رود ) با دایی اینا تا حدودی جای برنامه ی کنسل شده ی سبلان رو با تمام حواشیش برام پر کرد.از آموزش پرورش بعید بود چنین ویلاهای باحالی داشته باشه و از مامان من بعید تر که بین اینهمه آدم تو قرعه کشی اسمش در بیاد! من عاشق کلبه های شیروونی دار با سقف قرمز و حیاط چمن ام که که رو منقل پایه بلند غذا بپزی و بدمینتون بازی کنی و جیغ بکشی و بعدم روی تخت فنر دار بپر بپر کنی

 

کی میگه من عقل دارم؟

 

* مامانم گفت حس می کنم درونت یه مبارزه جریان داره.آره،درگیرم،حسابی ام!

 

 

پریشانی ِ مفرط در حین عصبانیت

 

* لوح نوشت:"... اما اين واقعه مجموعه‌اي است از بسياري عواملِ سهل‌انگارانه. يك كلكسيونِ سوءِ مديريتِ سيستميك است. پرشِ جوادِ فاليزوانيان فقط يك اشتباهِ فردي نيست. امري است بسيار نگران‌كننده. همه‌ي مديران و مسؤولانِ نظام موظف‌اند اين واقعه را مرور كنند. چنين واقعه‌اي به قولِ غربي‌ها مقياس‌پذير است.

اين نوعِ مديريت در پديده‌ي كمك‌رساني به زلزله مي‌شود سوءِ مديريتِ چند روزه‌ي اول بم. در سياستِ خارجي مي‌شود به شهادت رسيدنِ ديپلمات‌هاي ما در افغانستان. در مديريتِ فرهنگي مي‌شود بحرانِ تعدد عناوين و چاپِ چهل هزار عنوان كتابِ مزخرف در سال(با تعذر از صاحبانِ كم از صد عنوانِ به درد بخور!) در مديريتِ شهري مي‌شود آتش‌سوزيِ مسجدِ ارك. در وزارتِ راه مي‌شود فاجعه‌ي نيشابور...

بگذريم. تا موقعي كه تقصير را به گردنِ آن‌ها كه نيستند بياندازيم چيزي عوض نمي‌شود. اين وسط جنازه‌ي جوادِ فاليزوانيان مي‌ماند كه اهلِ جنگ بوده است و متهور و البته پدرِ دو فرزند... و مسؤولاني كه به راحتي مي‌توانند شب سر به بالين بگذارند كه “تمامِ تبعات بعدي اين پرش بر عهده‌ي خود او بوده است و فدراسيون هيچ مسؤوليتي قبول نمي‌كند.“ و ما كه كارمان هيچ دخلي ندارد به پرشِ موتورسواران بايستي پريشان باشيم براي چنين ملكي!"

 

توی ماشین بودیم که مجری رادیو داشت تلفنی با یکی از مسوولان فدراسیون موتور سواری حرف میزد در مورد همین پرش که قرار بود انجام بشه.از همه با حال تر جمله ی آخری بود که دو نفری هی با ذوق و شوق تکرار می کردن که قراره این کار انجام بشه تا همه ی جهانیان! بفهمن که ما در همه چیز! از آمریکا بهتریم و خلاصه قرار بوده با اینکار بزنن تو پوز آمریکا.همون موقع کلی به این حرف خندیدیم و مسخره بازی در آوردیم اما وقتی خبر مرگ اون بیچاره رو شنیدیم راستش من یکی که شوکه شدم.خیلی هم دلم سوخت یعنی غیر از جنبه ی مسخره ش به چیز دیگه ای فکر نکرده بودم چون می دونستم اما شاید نمی خواستم باور کنم همه چیز اینجا اینقدر هرتکی و مسخره س.من چون عادت دارم خوشبین باشم خیلی وقتا به خودم دروغ میگم و به روی خیلی چیزا چشمامو می بندم.ربطی هم به این مساله نداره اما دیگه احساس می کنم ظرفیتم تموم شده و اصلا تحمل خیلی چیزا رو ندارم.حالا خوبه نگفتن "خدا" انتقام مرحوم فاليزوانيان رو با کاترینا از آمریکا گرفت!

 دیگه نِ می تو نم به مسایل رومانتیک و احساساتی نگاه کنم و نیمه ی پر ِ مسخره ی لیوان رو ببینم.واقعا من در عجبم چه جوری این مملکت تا حالا منفجر! نشده.دعای مردم پاک طینت و عنایات صاحب الزمان و لطف الهی رم اصلا قبول ندارم.اگه فقط یه نفر باشه که حالش از سر تا پای این فرهنگ و رسوم و دین و مذهب و اخلاقی که اینجا حاکمه به هم بخوره همین خداس.اگرم خدایی باشه که از اینا خوشش بیاد و ازشون راضی باشه من یکی صد سال سیاه نمی خوامش

 

پ.ن. اروس جونم می بینم که تو هم یه حالی تو مایه های خودم داری با این تفاوت که تو امیدت به اون پذیرشه و من باید برم خودمو از روی یه بلندی با مغز پرت کنم پایین.حیف که سبلان کنسل شد

 

این یه سوال اساسیه! واقعا من عقل دارم؟؟؟


 
comment نظرات ()