دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤
 

* بین سه تا امتحان و اسباب کشی گیر کرده م.راندهای اعصاب هم که هر کدوم یه امتحانه.یکی از اتندهای اعصابمون سکته کرد! همون که توی امتحان عملی آسون میگیره.هر چقدر هم دعا کنم زود خوب بشه به امتحان شنبه ی ما نمیرسه.راستی خیلی بده که آدم مرضی بگیره که در موردش همه چیز رو میدونه.نمی دونم شایدم بهتر از ندونستن باشه.

 

* مرجان بعد از یه غیبت طولانی با يه خبر خوب برگشت.خیلی قشنگ نوشته:

 

داشتم فکر میکردم...اگر خداوند عالم،تمامی مخزن ژنومی دنیا را در اختیار من قرار دهد؛ تا از میان آنها 46 کروموزوم ردیف کنم،آنچه دوست دارم ،آنچه می خواهم و انتظار دارم... به انتخاب خودم...آن روز،تو در اندیشه ی من خواهی بود.درست همان نوکلئوتیدها؛؛؛با همان توالی،،،،در همان جایگاه....دقیقا تو را خواهم ساخت....ای نهایت آرزوی من ، درست همانی،که باید.

 

آنقدر تو را می پسندم، که گاهی احساس می کنم با داشتنت حسادت سرنوشتم را برانگیخته ام!!!باور نمی کنی؟؟!!!...

 

باور نمیکنی که با تو زندگی می کنم در تمام روز...در تمامی لحظه ها..؟.باور نمی کنی که به خاطر آن یک ساعتی که با هم حرف می زنیم ؛حاضرم تمام ساعات روزم را فنا کنم !؟ باور نمی کنی...می دانم خودم هم باور نمی کنم .چه بر سر من آورده ای؟؟

 

چقدر داشتن چنین احساسی خوبه.اینقدر خوبه که نمی تونم تصور کنم یه روز نسبت به کسی چنین احساسی داشته باشم.راستشو بگم،حسودیم شد!

* اين و اينم هورن بلوئر عزيز که تازه فهميدم دوباره داره نشونش ميده.خيلی دلم می خواد کتابش رو بخونم.عاشق قصه های اينجوری ام


 
comment نظرات ()