دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
 
سلام.به به چه بارون خوبی میاد.عصر که از کلاس بر می گشتم خیس خیس شدم. بی عقلی کردم چتر با خودم نبردم.موش آب کشیده! دیروزم یه تگرگی اومد.اینقد گنده بودن من تا حالا ندیده بودم.من و خواهرم رفته بودیم از تو هوا تگرگ می گرفتیم خیلی خوش گذشت.البته زیر سقف بودیمی فقط دستمونو می بردیم بیرون.دستم حسابی گوشت کوبیده شد.اون موقع اصلا فکر نکردم سر درختای بیچاره چی میاد اما امروز که رفتم بیرون خیابون با برگ سبز فرش شده بود.دلم خیلی سوخت درختا حسابی کچل شدن.آخی شکوفه ها...
کلی تنبل شدم. فعلا همش سه روز در هفته کلاس داریم پشت سر هم.منم لای هیچکدوم از درسارو باز نکردم.حالشم ندارم اما خوب باید شروع کنم.با اینکه اینقدر بی کارم نمی دونم چرا به هیچکارم نمیرسم.24 ساعت مثل آب لیز می خوره و از لای انگشتات در میره.کم کم باید برنامه ریزی کنم.با این وضع 2 هفته دیگه که کورسا شروع بشه می خوام چی کار کنم؟!
کتابی هم که می خوندم تموم شد. دلم براش تنگ شده شاهکاری بود برای خودش انگار توش زندگی کردم.حالا بعدا راجع بهش می نویسمچند تا آهنگ خوبم داون لود کردم اونارم میگم هر کی دوست داشت بگیره.دیگه...دیگه...به نظر شما من از این اراجیف بنویسم اینجا باز؟چیزای روزمره.به نظر خودم بد نیست گاهی باعث میشه نزدیکی بیشتری ایجاد بشه اما می ترسم رو به ابتضال بره.همش از خودم می پرسم من ظرفیت داشتن وبلاگ رو دارم؟ بعد میگم آخه خاک بر سرت اگه ظرفیت وبلاگ داشتن هم نداشته باشی ظرفیت زندگی کردن داری؟!!بعدشم ظرفیت چیزی نیست که حاضر و آماده داشته باشی که , خودت باید ایجادش کنی.آی ویل ترای!
راستی امروز تولد دوستم بود.همونکه اول از همه گوسفند خرید.اگه گفتین من بهش چی دادم؟ یه دونه موش.تازگیا دیوونه شدما قبلا عاقل تر بودم.اما به جون خودم از کادوی من بیشتر از همه خوشش اومد
اهه نخندین!

 
comment نظرات ()